بر وجوب يارى و فريادرسى مضطر امورى دلالت مىكند :
1 . رواياتى كه دربارهء رعايت حق مؤمن - مواسات ، قضاى حاجت و . . . - است .
2 . آنچه بر وجوب كفايى ياد گرفتن كارهايى دلالت مىكند كه مورد نياز مردمان است ، مانند پزشكى .
3 . روايات فعل معروف ( نيكوكارى ) .
4 . روايتى كه مىگويد : هركه صدايى را بشنود كه مسلمانان را به فريادرسى مىخواند و او را اجابت نكند ، مسلمان نيست .
5 . رواياتى كه از مردم مىخواهد به درمان بپردازند و به پزشكان رجوع كنند و ترك درمان و مراجعه را بايسته نمىداند و از آن نهى مىكند . پس زمانى كه رجوع به پزشك براى معالجه واجب باشد ، درمان نيز واجب است ؛ زيرا غايت واجب واجب مىباشد .
و مؤيد اين مطلب سخن خداست كه مىفرمايد :
أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ ؛
« 1 » يا آنكه مضطر را - چون او را بخواند - پاسخ دهد و گزند و آسيب را از او بردارد . اين آيه بر محبوبيت فريادرسى مضطر دلالت مىكند و چون ترخيص و اجازهاى در ميان نيست ، از آن وجوب استفاده مىشود .
ليكن هيچيك از اين ادّله خالى از اشكال نيست و از بيشتر آنها وجوب استفاده نمىشود و اگر بر وجوب دلالت كند ، بر ادلّهء حرمت قطع عضو ميّت و وجوب دفن آن ، ترجيح ندارد و مقدّم نيست ؛ بلكه حرمت بريدن عضو ميّت و وجوب دفن آن ، اولى است .
مبحث دوم : آيا ميّت مىتواند وصيّت كند كه پس از مرگ عضوى از اعضايش گرفته شود ؟ بعضى گفتهاند : بعيد نيست ميّت چنين اجازهاى داشته باشد .
لازم است در اين زمينه پاسخ اين سؤال روشن شود كه آيا بدن ميّت - پس از مرگ - ملك او است ، يا بدن ميّت همان ميّت مىباشد ، يا بدن ميّت ملك وارثان است ؟
از رواياتى كه دلالت مىكند ديهء اعضاى ميّت به ارث نمىرسد ، تنها براى خود او است ،
هامش
( 1 ) . نمل ( 27 ) آيهء 62 .