تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب سنتى خسروى ( درمان بيماريهاى مختلف با گياهان دارويى و مواد طبيعى ) ( فارسى ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
گوارش را از معده تا مقعد زخم مىكند . متأسفانه اين روزها عده‌اى بدون اطلاع از اثرات سوء آن دانه اين گياه را براى خوردن تجويز مىكنند . 13 - عسل تند عطسه‌آور - مزاج اين عصارة گياهى گرم است . در بعضى نقاط زمين نوعى عسل هست كه مزه‌اش تند و بوى آن عطسه‌آور است اين شهد را زنبوران از روى گياهان سمى جمع‌آورى مىكنند روى خود زنبوران اثر سمى ندارد . چون آن را بو كنند عطسه مىآورد و اگر زياد بو كرده شود انسان را به ضعف بسيار شديد مىاندازد و ممكن است انسان غش كند و شخص عرق سرد مىكند و حال مسموم با اين عسل مانند حال كسى است كه با شوكران مسموم شده باشد . 14 - ترياك - ترياك شيرابه گياه خشخاش است در ضمن اينكه داروى بسيار مفيد بوده و مصارف فراوان دارد و ترياق خوبى براى بعضى از سموم است مسموم‌كننده مىباشد و كسى كه مقدار هشت تا ده گرم ترياك بخورد بشدت مسموم مىشود و علائم زير در او نمايان مىگردد . سرگيجه ، سرد شدن دست و پا ، تنگى نفس ، زرد شدن رنگ رخسار ، خواب‌آلودگى بسيار ، به سختى سخن گفتن ، عرق سرد كردن و اگر او را نجات ندهند به حالت كزاز و خفگى از دنيا مىرود . ( مزاج اين گياه سرد است ) 15 - بنگ دانه يا بذر البنج - اين گياه هم مانند ترياك جزء مواد مخدر است و كسى كه مقدار ده گرم از آن را بخورد بدنش سست مىشود ، زبانش ورم مىكند ، از دهانش كف بيرون مىآيد ، چشمهايش سرخ مىشود ، حس شنوائى خود را از دست مىدهد و به حال ديوانگى مىافتد و اگر نجات داده نشود ممكن است از بين برود . ( مزاج اين گياه سرد است ) 16 - تاتوره ( داتورا ) - گياهى است سمى و جنون‌آور و مقدار كمى از آن تقريبا نيم مثقال از اين گياه اگر خورده شود سبب اختلال حواس و ديوانگى مىشود و مقدار پنج گرم آن مسموميت شديد درست مىكند ، فرد مسموم شده چشمانش سرخ مىشود ، سرگيجه مىگيرد ، هذيان‌گوئى مىكند ، مانند مستان تلوتلو مىخورد ، خواب‌آلود شده و عرق سرد مىكند و بالاخره از بين خواهد رفت . 17 - مهر گياه يا يروح الصنم يا گياه ادمه - كسى كه از اين گياه بخورد بدنش بخارش مىافتد ، گوشش كر مىشود ، بدون اراده بخواب مىرود و بالاخره حالتى شبيه به كزار به او دست مىدهد و اگر نجات پيدا نكند از دنيا مىرود .
طب سنتى خسروى ( درمان بيماريهاى مختلف با گياهان دارويى و مواد طبيعى ) ( فارسى ) — صفحة 174 | سيد مهدى خسروى