وقت كافى بخواب راحت خويش * هفت تا نه شمر ز ساعت خويش
تن خود در شباب خسته مكن * بنيه خويش را شكسته مكن
گر به پيرى ببايدت صحت * از جوانى ذخيره كن قوت
كم كند عمر را بدهر دو چيز * غم و خلق بد اى دو چشم عزيز
گر تو خوشخلق و خوشزبان باشى * دائما خرم و جوان باشى
غالبا علت كسالت تو * تنبلى و غم و بطالت تو
تندخلقى و سوء حالت تو * سبب جمله ملامت تو
سوء هضم است و مشكل معده * گويمت همچو شيخ بىپرده
* * *
تا گرسنه نشوى هيچ مخور * اصل بهداشت از اين راه شهر
اشتها تا كه هنوز است بجا * دست خود را بكش از صرف غذا
خويش را كن بسه عامل دلگرم * عسل و بوى خوش و جامهء نرم
كه در اين هر سه بود راحت تن * آدمى را كند از درد ايمن
كينه و بغض بدل راه مده * گوش بر مردم بدخواه مده
عصبانى مشو و غصه مخور * عوض غصه و غم ميوه بخور
* * *