زگيلها نيز از بين مىرود ( ترابزاده و ديگران : 141 ) .
ميخچه :
در روستاى رداده روى آن ميخك سوخته مىگذارند ( ترابزاده و ديگران : 141 ) .
در الموت ميخ داغ روى آن مىگذارند ( حميدى و ديگران ، 1384 : 230 ) .
خلط سينه :
در خراسان وقتى خلط بسيار از سينهء كسى خارج شود مىگويند ، جگر سفيدش عيب كرده است ، براى معالجهء او جگر سفيد گوسفند را با مقدارى لوبياى چشمبلبلى در ديگى آنقدر مىجوشانند تا جگر كاملا آب شود بعد آن را از صافى مىگذرانند و عصاره را به مريض مىدهند ( شكورزاده : 245 ) .
سياهسرفه :
در بافق شير بز سياه به مريض مىدهند ( جانب اللهى ، 1384 : 123 ) .
گردندرد :
در ايلام و لرستان گوشت گردن گوسفند مىخورند ( اسديان خرمآبادى و ديگران : 266 ) .
چشمزخم :
در ايلام براى درمان زخمى كه از چشمزخم به وجود مىآيد كه به نظر مردم عميقتر از زخم معمولى است و شبيه چشم است ، آب چشم بز سياه را با حنا مخلوط مىكنند و روى زخم مىگذارند ( اسديان خرمآبادى و ديگران : 260 ) .
در خراسان اگر چشم گوسفند قربانى را همراه بچه كنند از چشمزخم در امان خواهد بود ( محجوب : 440 ) .
كليهدرد :
در بافق با داروى گياهى به نام سرشاش « 1 » درمان مىكنند ( جانب اللهى ، 1384 : 115 ) .
حصبه :
در اصفهان براى درمان از گياهى به نام حصبه استفاده مىكنند كه ميوهء آن دانههاى مختلف دارد و مثل بمب خوشهاى عمل مىكند . دانههاى آن در بدن پخش شده و هر دانه يك جوش را منفجر مىكند ( جانب اللهى و آذرمهر : 23 ) .
برفك :
در ملارد ( شهريار ) براى درمان برفك دهان بچه مقدارى از اولين برفى كه باريد با آرد مخلوط كرده مىگذارند خشك شود ، سپس آن را مىسابند و به دهان بچه مىريزند ( جانب اللهى ، فانى : 31 ) .
در الموت در زمستان مقدارى برنج زير اولين برفى كه مىبارد گرفته بعد آن را مىسابند و به دهان مىريزند ( حميدى و ديگران : 231 ) .
قولنج :
در گيلان براى درمان قولنج رسم بود كه در نيمهشب چهارشنبهسورى درختى به نام و عنوان درخت قولنج مىكاشتند . براى كشت آن قبل از غروب آفتاب چهارشنبهسورى نهال و حتى چالهء محل كاشت را آماده مىكردند ، سپس نهالى از درخت بىبر يا بارآور مىگرفتند و نيمهشب لخت شدهء نهال را كول مىگرفتند و از پشت به طرف چاله رفته نهال را مىكاشتند و به سرعت به
هامش
( 1 ) .sars ? s