تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نابارورى و منع بارورى در پزشكى ايران ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
معرفى تدابير و داروها بر آن تأكيد گرديده اين است كه آيا مىتوان ادويه و تدابير منع حمل را به شكل آموزش عمومى براى تمام افراد جامعه به كار برد ؟ در پاسخ به اين سؤال ، حكيم اعظم خان ناظم جهان در كتاب اكسير اعظم مىگويد : طبيب را واجب است كه دواى منع حمل پيش زنان و عوام بيان نكند ، بهر آنكه در تعليم او به ايشان شر و فساد است ؛ ليكن گاهى طبيب را احتياج مىشود به تدبير منع حمل ، هرگاه زن خردسال يا نحيف و ضعيف باشد و برآن خوف اين امر بود كه اگر حامله شود وقت ولادت هلاك گردد ، يا در رحم او مرض خلقى يا عارضى باشد و يا در مثانه او ضعف بود ؛ چه هرگاه بچه گران شود ، گاهى مورث شق در مثانه گردد و سلسل از بول پيدا كند و در حبس او تا آخر عمر قدرت نبود . « 1 » حكيم عقيلى هم در كتاب معالجات آورده است : نبايد طبيب ذكر ادويه مانعه حمل نزد زنان نمايد و به ايشان بياموزد ، زيرا كه اين خلاف امر طبيعى و ممنوع شرعى و عقلى و غرض و فائده ازدواج است و در آن فسادهاى بسيار است ، مگر هنگام ضرورت كه زن صغير السن يا صغير الرحم يا نحيف البدن لاغر باشد كه نتواند متحمل آن گردد . و در اين صورت ، اولًا به تدابير عمليه پرداخته و اگر از آن فايده حاصل نگشت به دوا بپردازند . « 2 » اين عبارات در ابتداى باب منع حبل بيشتر كتب طبى - از هداية المتعلمين فى الطب اخوينى ( متعلق به سده چهارم هجرى ) گرفته تا اكسير اعظم - مشاهده مىشود و به نوعى نشانه آميختگى و همراهى اخلاق پزشكى با فنون طب در گذشته است . مواردى كه اطبّا مجاز مىدانسته‌اند به تعليم تدابير و ادويه‌هاى منع حمل پرداخته گردد ، عبارت بوده است از :
هامش
( 1 ) . اكسير اعظم ، ج 2 ، باب منع حمل ، رويه 761 . ( 2 ) . معالجات عقيلى ، ج 2 ، رويه 115 .