2 - آب ترش و شيرين آن را با 100 گرم شكر مخلوط كنيد . بخوريد . مسهل صفرا و مقوى معده است ، براى تبهاى صفراوى و جرب مفيد است ، و يار زن حامله و زردى رنگ صورت و خمارى را بر طرف مىسازد .
3 - انار ترش و شيرين را با پيه داخل آن بكوبيد و با قند بجوشانيد و آب آن را بنوشيد ، از استفراغ جلوگيرى مىكند . كسانى كه قبل از غذا استفراغ مىكنند بايد قبل از غذا آن را بخورند .
4 - با آب آن هر روز چند بار دهان را بشوييد زخمهاى دهان را درمان مىكند .
5 - اگر پس از درمان يرقان هنوز رنگ چشم زرد است ، آب انار ترش را در چشم بچكانيد بر طرف مىشود .
6 - هر شب كمى آب آن را با زهرهء گاو مخلوط نموده و در گوش بچكانيد كرى را درمان مىكند .
7 - يك انار كامل را بسوزانيد بعد نرم بساييد و با عسل مخلوط كنيد و بر سينه و پشت ضماد كنيد ، سرفهاى كه همراه با خون باشد را درمان مىكند .
8 - آن را شكافته و چند قسمت كنيد و در سركه بپزيد بعد آن را بكوبيد تا مثل خمير شود سپس روى زخم و بماليد ، زخم سفليس و زخم آتشك را درمان مىكند .
9 - ترش آن را در آب كم بپزيد بعد بكوبيد و نيمگرم آن را ضماد كنيد ، زخم آلت را درمان مىكند .
10 - آب آن را در ظرف مسى قرمز و سفيد نشده ريخته و بجوشانيد و به بدن بماليد ، خارش و جوشهاى خارشدار را درمان مىكند .
11 - يك عدد سالم و آبدار آن را در كنار آتش ملايم بپزيد ، بعد خوب له كرده و ضماد نماييد و رويش را ببنديد . چرك گوشه ناخن را بر طرف مىسازد .
12 - اگر سر يك انار شيرين را سوراخ كرده و روى آتش ملايم بگذاريد و به دفعات تا آنجا كه گنجايش داشته باشد روغن بادام شيرين يا روغن بنفشه در آن ريخته تا جذب شود ، سپس آن را فشار دهيد و بمكيد . براى رفع درد سينه و سرفهء مزمن خشك بسيار نافع است .
13 - اگر داخل انار را خالى كرده و روغن گل سرخ در آن بريزيد و بر آتش ملايم گذاريد سپس چند قطره در گوش بچكانيد براى درد گوش بسيار نافع است .
تذكر : اسراف در خوردن آن غذا را در معده فاسد مىكند و معده را سست مىنمايد و ايجاد نفخ مىكند مصرف زياد انار ترش رودهها را خراش مىدهد به خصوص اگر ناشتا خورده شود ممكن است موجب التهاب رودهها شود . اگر با هسته خورده شود قابض است . ايجاد تشنگى مىنمايد . نيروى جنسى را در سردمزاجان كاهش مىدهد و براى سردمزاجان مضر است .
مصلح آن : در اشخاص سردمزاج زنجبيل پرورده است .
اسرار گياهان دارويى ( فارسى ) — صفحة 78
مساهمون: احمد حاجى شريف ( عطار اصفهانى )
ص٧٨