بقتل رساند ، مطلب را به ارسطو استاد خود نوشت ، ارسطو جواب داد :
" كه اگر چنين كنى ايران خالى ماند و چون ترك و هند و چين به ايران بتازند و كسى در ايران نباشد كه از هجوم آنان جلوگيرى به عمل آيد ، نتيجه آن گردد كه به روم حمله كنند . بهتر آن است كه ايران بىپادشاه باشد و هر شهرى را به بزرگى بسپارى كه هيچيك بر ديگرى برترى نداشته باشد ، تا هم ايران از گزند مصون ماند و هم روم آسوده باشد " .
مىگويند بعلاوه اسكندر مبتلى به تب نائب ( مالاريا ؟ ) و اسهال خونى نيز بوده است .
چنين معروف است كه اسكندر بر اثر نه زخم از پاى درآمده كه چهار زخم از زخمهاى اسكندر در جنگهاى مشرقزمين قبل از عبور از رودخانه دجله بوى رسيده بود ، اما ساير زخمها را در سرحدات شرقى ايران در موقع جنگ برداشته است .
يكى از اين زخمها كه سختترين و بدترين جراحات بوده در جنگ هندوستان توسط يك نيزه خاردار به وى رسيده بود . نيزه خاردار لباسهاى ويرا سوراخ كرده و تا نزديك پستان راست او رسيده و نوك آن به نظر مىرسد ، در حفره صدرى وى وارد شده است ( ؟ ) كه وى را بسيار رنج داد .
طبيب يونانى به نام كريتوبولوس
( Critobolus )
از اهالى جزيره كوس آن را درمان كرد . به نظر مىرسد زخمى كه اسكندر بر اثر فرود آمدن نيزه به بدنش برداشته بود زهرآلود نبود .
اسكندر بر اثر استحمام در آب رودخانه كيدنوس
( Cydnus )
بيمار گرديد ، و سپس بهبود يافت . معروف است كه وى تب نائب ( مالاريا ؟ ) داشته پس از بازگشت از