كرده كه متأسفانه فقط اسمى از آن در تاريخ پزشكى باقى مانده است .
بعلاوه درباره كتزياس گفتهاند كه وى توانست اسپارتىها را از آسياى صغير بيرون رانده باعث غلبه اردشير گردد و تمام شهرهاى آسياى صغير را گرفت .
اردشير اول هخامنشى ( معروف به اردشير دارز دست ) را نيز طبيبى يونانى به نام آپولونيدس
( Apolonides )
بوده است .
مىگويند غير از پزشكان بالا اطباء ديگرى نيز از يونانيان در دربار سلاطين ايران به خدمت طبابت اشتغال داشتهاند .
پس از كتزياس طبيب ديگرى به نام پولوكريتوس
( Polyckritus )
بوده است .
از داستانهائى كه ذكر آن در اينجا بىمناسبت نيست ، آنكه در زمان اردشير طاعونى در ايران شيوع يافت و به بسيار جاها نيز سرايت كرد ( در حدود 430 ق . م . ) .
مىگويند اردشير چون وصف بقراط طبيب بزرگ يونانى را شنيده بود ، نامهاى به وى نوشت و او را به دربار خود طلبيد ، ضمنا وعدههاى بسيار به بقراط داد ، اما بقراط اعتنائى به نوشته و وعدههاى پادشاه ايران نكرد و جواب داد كه وظيفهام در درمان هموطنانم مىباشد نه درمان پارسىها كه دشمنان يونانيها هستند . پادشاه ايران از اين جواب در خشم شد و از ساكنين جزيره كوس ( جزيره زادگاه بقراط ) خواست ، تا بقراط را به ايران بفرستند و آنان را تهديد كرد ، كه اگر او را نفرستند شهرشان را خراب كند . با تمام اين احوال بقراط به ايران نيامد .
اين داستان بهمانند ساير داستانها نقل گرديده و تابلوئى از يك نقاش فرانسوى موسوم به ژيرود دوروسى
Girode de Roussy )
1767 - 1824 ميلادى ) كشيده