است . شايد مقصود تبهاى شديد بر اثر بيماريهاى عفونى و يا سرسام بوده است ؟
پ ) سردرد - اين كلمه كه تحت عنوان بيمارى ذكر مىگردد ، عينا از اوستا استخراج گرديده است . بدين معنى كه در فقره هفتم باب بيستم ونديداد صريحا ذكر گرديده است " . . . اى سردرد به تو نفرين مىكنم . . . " و به نظر مىرسد كليه دردهاى سر ناشى از انواع و اقسام بيماريها مىباشد و بدين معنى كه عرضى است به نام مرض .
ت ) تبلرزه - اين كلمه كه در اوستا آمده است و بسيار روشن مىباشد به نظر مىرسد همان تب نائب ( نوبه ) باشد . بدين شكل " . . . اى تبلرزه به تو نفرين مىكنم " ( فقره هفتم - باب بيستم ونديداد ) .
ث ) پيس -
( Vitiligo )
- در اوستا كلمهاى به نام پئسه
( Paesa )
است كه همان پيس يا پيسى مىباشد كه عربى آن برص است . شخص پيسى دور از مردم زندگى مىكرده است . بيمارى برص در اغلب كتب طبى قديم ديده شده است . بعضى اوقات اين بيمارى را با جذام
( Lepre )
و يا آنكه با يكى از عوارض حاصله از جذام اشتباه نمودهاند .
در فقره هفتم و نهم باب بيستم ونديداد از بيمارى پليد نام برده شده است ، چنين به نظر مىرسد پيس باشد . در پهلوى كلمه پسك
( Pesak )
آمده است .
ج ) كچلى - از اين ناخوشى در اوستا تحت كلمه كل ضمن بيماريهاى پوستى سخن رفته است .
چ ) جرب
( Gale )
- در اوستا جرب به نام گرنو
( Garno )
كه همان گرى مىباشد آمده و درمانكننده اين بيمارى مقامى ارجمند داشته است .
اصولا بايد دانست بيماريهاى پوستى به واسطه كراهت منظرى كه براى شخص