اكتفا به سايههاى جنگلها و تختهسنگهاى كوه نمىكنند ، بل به وسيله كارهاى مصنوعى سايههاى ديگرى براى خودشان ترتيب مىدهند ( بايد مقصود گزنوفون چتر و آفتاب گردان باشد ، " ( نقل از كتاب ايران باستان مرحوم حسن پيرنيا مشير الدوله ) .
درباره چاشنىها و ادويهها بايد دانست اينها موادى بودهاند كه از هند به ايران آمده و سپس در ايران نيز متداول گرديده است .
اما آداب غذا خوردن در ميان ايرانيان چنان كه در بالا هم اشاره شد ، به طرز نسبة صحيحى انجام مىگرفته است . براى سلاطين و پادشاهان اوقات تناول غذا منظم و مرتب بوده ، بدين معنى كه در سر ساعت معين غذا مىخوردند ، اما درباره ديگران چنين نبوده است .
عموما افراد براى آشاميدن آب ظرف علىحده و مخصوص داشتند ، در موقع غذا بر چهارپايه نسبه بلند مىنشستند و از صحبت كردن احتراز داشتند و چنين معتقد بودند ، كه آب و ترشحى كه از دهان خارج مىگردد ، سبب آلودگى غذاى ديگران مىشود .
غذاى افراد عموما دو مرتبه در شبانهروز بوده است ، در موقع شكار عقيده داشتند يك وعده كافى است ، جهت آنكه تمرين براى مواقع جنگ باشد .
بههرحال تا آنجا كه اطلاع حاصل است آنكه انواع و اقسام خوراكيها ( برحسب احتياج و مقام افراد ) در ايران باستان متداول بوده و از خلال صحائف تواريخ چنين مستفاد مىگردد ، كه تغذيه و بهداشت آن در ايران باستان نسبه خوب بوده است .
فردوسى در شاهنامه درباره انواع و اقسام خوراكيها در ايران باستان ضمن حكايات و سرگذشتهاى شاهان ايران قديم بسيار سخن گفته است . اينك من باب مثال چند شعرى از استاد سخن پارسى ذيلا نقل مىنمائيم .
تاريخ طب در ايران ( فارسى ) — صفحة 140
مساهمون: محمود نجم آبادى
ص١٤٠