از آن عقايد باقى مىباشد .
بايد گفت حضرت موسى عليه السّلام علاوه بر آنكه سياستمدار بزرگى بوده ، اصولا طب را از نظر سياسى به قوم خود نشان داده است .
6 - در شبه قاره هند
آنچه از تواريخ و تذكرهها مستفاد مىگردد آنكه طب هندى يكى از قديمترين علومى است كه از دوران خيلى قديم مقام و منزلت خاصى داشته ، سهل است اكنون نيز ارج مخصوص دارد و اصولا حق آن است كه طب اين سرزمين را بيشتر مورد مطالعه قرار داد چراكه يكى از منابع بزرگ طب جهان و ايران مىباشد .
هنديان حيات را وابسته به دم يا نفخهاى مىدانستند ، كه سبب حركت آدمى بود . و معتقد بودند ، وقتى زندگى براى آدمى ميسر است ، كه حال اعتدال بين نفخه باطنى و خون و صفرا برقرار باشد ، اما همينكه اين حال اعتدال از بين رفت ، مرض هويدا مىگردد . بدين ترتيب مىتوان نتيجه گرفت ، كه كار طبيب رفع اين عدم اعتدال و اعاده صحت بوده است .
در طب هند قديم به مناسبت فراوانى گياهان در آن سرزمين و پى بردن به خاصيت آنها يكصد و هفت نوع گياه را كه بهود مىداده مىپرستيدند و اين انواع گياهان را براى بهبود بيماريها و دفع سموم و تب و زيان گزيدگى مارها به كار مىبردند .
از نظر اصول مذهبى بيمارى را خشم خداوند و علت بيماريها را از حيوانى كه پنهان بود مىدانستند و در مواقع شيوع بيماريهاى و با و طاعون به خداوند پناه مىبردند و از آنان عفو گناهانشان را مىخواستند .