بعد از پيدايش نورولپتيكها ، روانپزشكان درصدد برآمدند كه از اين داروها در درمان افسردگىها استفاده نمايند ولى نتيجه اين آزمايش ، رضايتبخش نبود زيرا علاوه بر اينكه نورولپتيكها در حالات افسردگى مفيد واقع نمىشدند ، خود اين داروها ايجاد حالات افسردگى مىكنند .
آنگاه مىبينيم آقاى پروفسور پلتزشه كه گويا بهكلى از معنى غافل بوده است در سخنرانى خود نورولپتيكها را داراى اثر ضد افسردگى معرفى كرده و باز با قلمبهبافى تازهاى چنين گفته است :
اثر ضد افسردگى نورولپتيكها به علت انترفرانس اين مواد با سيستم آدرنرژيك است نه با سيستم كلينرژيك و نيز قطع سيستمهاى كلينرژيك موجب اثر مشابهات ايمىپرامين است .
و سپس سخنران محترم در تعقيب بيانات خود ، مانند استادى كه در سر كلاس درس ، مطالب علمى را به دانشجويان تدريس و تفهيم كند ، به شرح خواص داروهاى نورولپتيك ؛ از قبيل ليبريوم ، واليوم و . . . ( كه آنها را آرامبخش هم مىگويند ) مىپردازد و دراينباره چنين مىگويد :
آرامبخشها موجب افزايش « كاتكولامين » درونزاى مغز و متابوليتهاى آن نمىشود ، اثر بالينى آرامبخشها بيشتر مربوط به دو چيز است :
1 . تغييرى كه در اثر جريان عصبى موجب آزادى كاتكولامينها مىشود .
2 . حساسيت كمتر عناصر پذيرنده .
چون تا اندازهاى افزايش اسيد پنج هيدروكسى اندول استيك مغز در كار است ممكن است پنج هيدروكسى تريپ تامبر ( سرتونين ) دستاندركار تغييرات باشد . « 1 »
و توأم با اين بيانات ، نمودار تأثير اين داروها را نيز رسم مىكند .
آقاى پروفسور پلتزشه در تمام بيانات خود حتى يك كلمه از ضررهاى داروهاى آرامبخش ، سخنى به ميان نياورد درحالىكه تقريبا در كليهء مطبوعات پزشكى جهان ، زيان
هامش
( 1 ) . نقل از مجلهء « روانپزشكى » ، شماره سوم ، مرداد و شهريور 1348 .