( و من جملة اشعاره )
( لما رأيت الزمان نكسا ) * * ( و ليس فى الصحبة انتفاع )
( كل رئيس به ملال ) * * ( او كل رأس به صداع )
( لزمت بيتى و صنت عرضا ) * * ( به من العزة اقتناع )
( اشرب مما اقتنيت راحا ) * * ( لها على راحتى شعاع )
( لى من قواريرها ندامى ) * * ( و من قراقيرها سماع )
( و اجتنى من حديث قوم ) * * ( قد اقفرت منهم البقاع )
( و از اشعار فارسى آن حكيم است )
( اسرار وجود جمله بنهفته بماند ) * * ( و ان گوهر بس شريف ناسفته بماند )
( هركس بدليل عقل چيزى گفتند ) * * ( آن نكته كه اصل بود ناگفته بماند )
( اى آنكه شما پير و جوان دبداريد ) * * ( ازرقپوشان اين كهن ديواريد )
( طفلى ز شما در بر ما محبوس است ) * * ( او را بخلاص همتى بگماريد )
2
1
ابو نصر الطبيب المقبلى
هو ابو نصر محمد بن يوسف المقبلى * تلخيص كتاب مسائل حنين بن اسحق از او است و نيز رسالهء در شراب دارد تاريخ وفاتش بدست نيامد * 2
1
ابو نصر موفق الدين بن مطران الطبيب
هو الحكيم الاجل ابو نصر اسعد بن ابى الفتح الياس بن جرجس المطران * سيد حكماى عهد و اوحد فضلاى زمان خود بود در به دو امر نصرانى مذهب بوده بعد اسلام اختيار كرد مولد و منشأ وى شهر دمشق و هم در آن ملك نشو و نما يافته و در خدمت علماى عصر از فنون متنوعه تحصيل كرده و در اغلب علوم بخصوص در علم طب بمقام بلند نايل آمد و رئيس اطباى دربار ملك ناصر صلاح الدين يوسف بن ايّوب پادشاه مصر و شام او بوده و ملك ناصر را بوى عقيدهء زياد بود و همواره در سفر و حضر از وى جدا نمىشد صاحب عيون الانبأ و ديكر مورخين در حالات آن طبيب اريب نوشتهاند كه آن طبيب را تكبر و تنمر بقدرى بود كه همواره با ملك ناصر بطور بىاعتنائى رفتار مىكرد و اغلب اوقات با وى در قهر مىشد و از خدمت استعفا مىكرد و سلطان از او دلجوئى مىنمود كويند در اسفارى كه با ملك ناصر همراه بود دستكاه او بر تمام وزراى كشور و امراى لشكر برترى داشت بلكه هر تجملى كه در ادارهء سلطان مىديد خود نيز مثل آن را در دستگاه خويش ترتيب مىداد