[ تقريظى كه جناب مستطاب اجل ملك الحكما حافظ الصحه بنظم كشيده ]
تقريظى است كه جناب مستطاب اجل ملك الحكما حافظ الصحه ايالت خراسان بنظم كشيده و در شماره 18 روزنامه تازه بهار منطبعه مشهد مورخه 8 رمضان 1338 درج و طبع شده
بگاه نو بهار و روز فيروز * دو عيد آمد مرا توأم بيك روز
يكى نوروز و روز شادكامى * دگر مكتوب آن يار گرامى
گرفتم خويش را اين فال فرخ * كه شد فرخندهام اين سال فرخ
وصول نامه مشگين ختامه * كه جانم برخى آن دست و خامه
مبارك ساخت بر من جشن نوروز * چو چهر يار و مهر عالمافروز
وز آن مكتوب و آن شيرين مقالات * ميسر شد مرا نصف الملاقات
ز دانائى كه فخر المله باشد * ز دانش فيلسوف الدوله باشد
عطا فرموده بود آن مرحمت كيش * برسم هديه سوى بندهء خويش
بسوى ملك طوس از شهر تبريز * كه جامم را كند زان باده لبريز
ز تأليفات خود آن يار نامى * كتاب مطرح الانظار سامى
تعالى اللّه كتابى مستطابى * ز هر حكمت در آن فصلى و بابى
ببالش در تن هر مرده جانبخش * پزشكان را حيوة جاودانبخش
از او هر نامور منظور انظار * از او هر نامجو مشهور اعصار
چو شد مر ديدهام زان نامه روشن * وز آن فرخ كتابم خانه گلشن
لب من گشت با آن نامه دمساز * بر آن گل گشت با بلبل همآواز
غزلخوان زهره شد مر نامهاش را * عطارد آفرين گو خامهاش را
مرا فرخنده آمد آن عطيت * از آن فرخ نهاد خوش طويت
كه از راه كرامت لطف فرمود * مرا چيزى كه دل مشتاق آن بود
بسى افزوده از آن نامهء نغز * رهى را روح در تن هوس در مغز
موفق دار يا رب در نگارش * مؤيد دار اندر روزگارش
كه بنگارد بگيتى آن خردمند * بنام نامى خود نامهء چند
كران فرزانه را بينش فزايد * در دانش بهر دانا گشايد
وزان سازد ملك را بندهء خويش * ملك را در فلك شرمندهء خويش
دگر ساسانى آن پير سخنسنج * برد گنجى از آن گنجينه بيرنج
ملك الحكما حافظ الصحه