حدوث درد قولنج بنا بر مقاومت با درد توجه مىكند طبيعت بدان محل و به تبعيت طبع روح و حرارت غريزى و خون و صفرا نيز بدان سو مىگرايد و بالضرور در ان موضع گرمى حادث مىگردد و بواسطه حرارت تحليل و تذويب مىافتد در اخلاط و قابلتر درين امر همان خلطست كه الطف بود و آن صفرا و خون لطيفست و هرگاه ؟ ؟ ؟ امينان گداخته مىشود و بمائيت مختلط مىگردند بول را سرخ مىگردانند سوم آنكه در قولنج بلغمى بسبب احتباس بلغم عارض مىشود عفونت در وى از حرارت درد و بواسطه عفونت حادث مىگردد صفرت دردى و صفرت مذكور مع تكالف جرم ماده سياه مىنمايد و چون با مائيت مىبرآيد بسرخى مىگرايد و گاه باشد كه در منفذى كه ميان جگر و مراره يا ميان مراره و امعا واقعست سده بلغمى افتد و بدان سبب صفرا بمراره و امعا نرود و با بول مختلط آيد و بول را سرخ كند و خاصهء اين سده است كه قولنج سرد پيدا مىكند
بول سبز
و مراتب آن پنجست يكى
فستقى
يعنى برنگ مغز پسته و آن دلالت مىكند بر برودت دوم رنگ
آسمانى
ست سوم
نيلنجى
ست و هر واحدى ازين دلالت مىكند بر وفور برودت نسبت بما قبل خود چهارم
گندنائى
ست و آن دلالت مىكند بر احتراق
پنجم زنگارى
ست و آن دلالت مىكند بر احتراق شديدتر
بول سياه
و مراتب آن چهارست يكى از ان سياهست كه از زعفرانى بسياهى رسيده و اين دلالت مىكند بر سوداى كه از صفرا حاصل شده دوم سياهيست كه آن حاصل شود از احمر اقتم و آن دلالت مىكند بر سوداى كه حادث شده از خون سوم
سياهيست كه از بول سبز حاصل آيد اعنى اول سبز بوده باز سياه شده و آن دلالت مىكند بر سوداى خالص چهارم سياهى كه از سفيدى حاصل شده باشد و آن دلالت مىكند بر سوداى كه از بلغم حاصل شده
بول سفيد
دلالت مىكند بر سردى و ناپختگى خلط و دفع شدن ماده سفيد
قوام و رايحه بول
قوام بول بر سه گونه است رقيق و غليظ و معتدل بينهما سبب بول
رقيق
ناپختگى ماده است يا از جهت حدوث سده مجاريست كه بسبب سده ماده رقيق برمىآيد و غليظ مجتس مىنمايد يا از جهت ضعف گرده باشد چه هرگاه قوت جاذبه گرده ضعيف شود فضول را از جگر كما ينبغى نمىكشد و بالضرور آب رقيق مىآيد يا سبب