تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خزائن الملوك ( فارسى ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
بمعنى چسبيدن‌ست و جفن بفتح جيم و فا و سكون نون بتازى پلك را گويند و التصاق الجفن در حرف اطبا عبارت از برهم رستن و باهم چسبيدن هر دو پلك يا ملتزق شدن پلك بمقله است و التصاق گاهى در يك گوشهء چشم بود و گاهى در هر دو گوشه و گاه باشد كه هر دو پلك از كنار تا كنار ديگر ملتصق شوند و سبب اين مرض وقوع رمد و قرحهء چشم يا پلك و لفظ سبل يا ناخنه بود اگر در تدابير لائقه قصورى واقع شود

شتره

بفتح شين معجمه و فوقانى و راى مهمله و هاى موقوفه در اصطلاح اطبا عبارت از تقلص پلك و انقلاب ويست به حدى كه منطبق نشود و بساست كه پلك فرازين باعلى متقلص شود و پلك فرودين باسفل منقلب گردد و صاحب اين مرض بحسب تقلص همگى بياض چشم يا بعض آن را نتواند پوشيد و اين مرض بواسطهء تراكم غبار بر چشم و عدم انطباق اجفان موجب ضعف بصارت گردد و بالجمله مرض مذكور تارة بسبب نقصان مادهء پلك در اصل تكوين خلقى بود و لا علاج له و اخرى بسببى از اسباب چون دستكارى و روئيدن گوشت زائد يا غده در پلك پديد آمدن و متشنج شدن غشاى مجلل قحف كه با پلك بالا اتصال دارد بعلتى ظاهرى چون سقطه يا ضربه يا قرحه كه بر سر يا جبهه رسد يا باطنى چون تشنج امتلائى و يبسى و تشنج عضلهء مشيلهء پلك حادث شود و اسباب ما تقدم و آثار تشنج علامات انواع مذكوره بود

شرناق

بكسر شين معجمه و سكون راى مهمله و نون مفتوح مع الالف و قاف در عرف اطبا جسميست شحمى يعنى همچو پيى كه با عصب بافته باشد و غشاى اندر وى كشيده بر ظاهر پلك بالا پديد مىآيد و پلك سطبر و ثقيل شود و كشادن متعسر گردد و پيوسته چشم تر باشد و از آنكه مرض مذكور در جوهر عضو متشبث مىباشد حركت نمىكند بخلاف سلعه كه متحرك مىباشد و بها يفرق بين الشرناق و السلعة و صاحب مرض مذكور را بغض آفتاب و سرعت سيلان اشك و عطسه لازم باشد و اكثر اين مرض خداوند زكام و نزله و مرطوب‌مزاج را بيشتر حادث شود

عقده

بضم عين مهمله و سكون قاف و دال مهملهء مفتوحه و هاى موقوفه مرضيست كه بنا بر انصباب رطوبت غليظ از سر بر پلك بالا و متحجر شدن آن حادث شود و مرض مذكور نوعى مانند سلعه متحرك و از موضع خود راست و چپ و بالا و زير زائل شوند و و نوعى صلب مانند سنگريزه غير متحرك و نوعى منبسط در سطح جلد و متشبث بعضو رگهاى آن و لونش برنگ ياقوت سرخ و يا سرخ سياهى مائل چون رنگ بادنجان باشد

شعر منقلب و شعر زائد

شعر بفتح شين معجمه و سكون عين و راى مهمله بمعنى موست و شعر منقلب و شعر زائد را بهندى پژوال گويند و شعر منقلب آن باشد كه در موضع مژه موى برويد و سر آنها باندرون چشم منقلب باشد پس چونكه چشم