تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 386

مساهمون:

ص٣٨٦
باسور طلا كنند آن را خشك گرداند و بريزاند . و اهرن گويد باسور را به روغن زيت چرب كنند و اشنان سبز كوفته بر آن بپاشند تا هفت روز آن را خشك كند و بيفكند . و اين شياف معتمدان آزموده‌اند بگيرند عشقه و آن را در ديگ مسى نو قلعى ناكرده به آب بپزند و بپالايند تا سطبر شود پس در طاس مسى كرده در آفتاب چهل روز بنهند و به شب بپوشند و از غبار نگاه دارند و هر روز حركت دهند پس به مقدارى كه آثار از اين صبر و مر و تخم سپندان سفيد از هر سه برابر يك استار بر آن افكنند و شياف ساخته يك شب به كار برند و يك شب ترك كنند و طعام شوربا دهند زياده از سه شب حاجت نيفتد و خشك گرداند و بيفكند . و محمد زكريا گويد كه ديگ بر ديگ و همه ادويه تيز كه بر باسور گذارند پس يك روز آسايش دهند و يك روز دوا به كار برند تا خشك شود و سياه گرداند پس برگ كرنب را به آب پخته به روغن گاو سوده مثل مرهم كنند و بر نهند تا بيفكند و بخور دوخنه همان است كه در قول ابو سهل و بوعلى و صاحب كامل گذشت . و هرگاه باسور اندرون باشد و درد دواى تيز بدان نرسد تدبير حقنه بايد كرد و بگيرند مغز زردآلو تلخ و از آن روغن بكشند و كنجارهء او را در آب ماليده صاف كنند مقدار هفتاد درم از آن آب و مقدار پانزده درم از اين روغن بهم آميزند و نيم‌گرم كرده حقنه سازند . و اين حقنه درد و سوزش بنشاند بگيرند عصارهء سداب يا برگ او و گل سرخ و بجوشانند و ماليده صاف نموده يك دو زرده تخم‌مرغ و روغن گل در آن حل كرده حقنه كنند و بعد از يك ساعت عصارهء سداب عصارهء برگ بارتنگ و گل مختوم و قرطاس سوخته با هم مركب كرده حقنه سازند و چندان كه ممكن بود نگاه دارند و تدبير قطع باسور و تغذيهء سابق مسطور شد . محمود و صاحب ترويح گويند كه علاج همه اقسام بواسير فصد باسليق است و اخراج خون به قدر قوت كنند و هر صبح جلاب از عناب ده عدد و شكر سفيد ده درم و با شربت عناب و شربت دينار بنوشند و غذا مزورهء ماش به شيرهء مغز بادام سازند و تليين طبيعت به مطبوخ فواكه يا به مطبوخ هليلهء زرد نمايند و اين وقتى است كه طبيعت و خون محتبس باشند . و اما چون طبيعت نرم و خون سائل باشد هر صبح قرص كهربا مثقال و گل ارمنى مثقال و رب به ده درم بياشامند و غذا مزورهء سماق مع گوشت ماكيان و تيهو و دراج خورند . و اين حب براى بواسير كه خون از آن جارى باشد نافع نسخه آن همان است كه براى بواسير خونى نافع و در قول صاحب كامل گذشت . و ايضا طراشيث و گلنار و مقل و هليلهء سياه و بليله و امله هر واحد چهار درم حب الآس و جفت بلوط هر واحد دو درم همه را باريك سائيده به حرير بيخته و مقل را در آب برگ سرو حل كرده ادويه بدان بسرشند و حب‌ها سازند شربت دو درم . و يا صاحب اين مرض آب گندنا پنج درم با روغن جوز ده درم بنوشد و به برگ مورد و كلاه بادنجان و مر و شحم حنظل و پوست مازو و مقل و پياز تبخير نمايد و با همه مساوى گرفته به آب گندنا حب ساخته هر روز دو سه مرتبه بخور گيرند تا به مرور ايام باسور لاغر شود و ساقط گردد . و اما چون بواسير موجع مولم به سبب كثرت امتلاى آن از خون سوداوى فاسد باشد تفتيح افواه او به چيزهايى كه از آن خون سائل شود بايد كرد تا وجع خفيف و ساكن گردد مثل آب پياز حريف و بخور مريم و زهرهء گاو و فلدفيون و مانند آن تناول اطريفل مقل و اطريفل صغير ايشان را نافع بود . و چون درد افراط كند به ادويهء مسكنهء وجع ضماد كنند مثل اكليل الملك و بنفشه و خطمى و خبازى و شبت هر واحد ده درم كوفته بيخته روغن بنفشه با روغن گل آميخته ضماد كنند و يا ضماد برگ كرنب نمايند و آن در مسكنات گذشت . و اين ضماد نافع بواسير است تخم گندنا تخم كتان مقل ازرق هر واحد پنج درم به روغن گاو پخته در هاون بسايند تا مثل مرهم گردد بر مقعد ضماد كنند . و اين سفوف نفع كند بابونه اكليل الملك خارخسك بادام تلخ نانخواه تخم گندنا مساوى كوفته بيخته به آب گندنا سرشته بر آتش نرم گذارند تا پخته گردد و بر روغن تخم زردآلوى تلخ چرب كرده چهار درم بخورند . و اين دوا بواسير را خشك كند پوست انار عصارهء ليحته‌التيس جفت بلوط جوز السرو كندر هر واحد سه درم كوفته بيخته در آب انگور يك شبانه‌روز تر كنند تا مثل مرهم گردد پس بر پارچه طلا كرده بر موضع بچسبانند . و اين روغن در اين مرض نافع است آب گندنا و آب حندقوقى هر واحد بست درم باقى اجزا همان است كه در قول صاحب كامل گذشت ليكن سليخه چهار درم عوض زراوند طويل و حرمل است و نسخه بخور نيز همانجا مذكور شد . و اما علاج تام براى اين مرض قطع است يا وضع دواى حاد بر آن مثل فلدفيون و مرهم زنگار و ديگ بر ديگ و فرفيون و زرنيخين . و چون مرض به ادويهء حاده زائل گردد و حرقت و وجع باقى ماند به اين دوا ضماد كنند پيه بز پيه بط پيه ماكيان مغز ساق گاو پيه كوهان شتر هر واحد يك جزو گداخته روغن از آن بگيرند و بر آن روغن بنفشه و روغن كدو و موم صافى هر واحد يك جزو انداخته بپزند و كتيرا و خطمى كوفته بيخته هر واحد يك جزو ( نيم جزو ) آميخته قيروطى ساخته استعمال نمايند تا هنگامى كه بواسير قليل الالم يسير الضرر باشد به قطع آن متعرض نشوند بلكه تسكين الم او نمايند . انطاكى در تذكرهء خود مىنويسد كه در غير سياله ابتدا به فصد باسليق كنند تا خون فاسد كماً يا كيفاً يا هر دو خارج گردد پس اگر قوت متحمل استفراغ باشد تا خون در يك دفعه صاف شود بهتر است و الا بعد راحت تكرار فصد نمايند . اما در سياله فصد نكنند مگر آنكه خون سرخ درخشان بر آيد و قوت قوى بود در آن وقت فصد قيفال بهر مجرد جذب مثل وضع محاجم بلا شرط كنند . و اگر خون
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 386 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان )