حدوث ورم يا از سبب خارج باشد مثل ضربه و صدمه هنگام تأديهء ورم از غشاى مبسوط زير جلد سر به سوى ام غليظ به مشاركت و يا از داخل بود مثل حدوث سائر اورام كه در سر عارض مىشود و صداع كه حدوث او به مشاركت سر مر معده را باشد يا به سبب خلط صفراوى در معده بود و از بلغم عفن در معده و گاهى صداع عقب اكثار طعام به سبب تخمه حادث شود و گاهى از شرب شراب هنگام تراقى بخارات حاره به سوى دماغ عارض شود و اين خمار گويند و اين از قبل ضعف دماغ و قبول او براى بخار بود .
و بدانند كه بعض صداع حار سريع التحلل و انقضا باشد و بصداع مطلق معروف بود و بعضى از آن بطى التحلل و انقضا باشد و آن معروف به بيضه و خوده است .
و رئيس الجماعه مىفرمايد كه صداع گاه عرض باشد پس مرض گردد و چون مرض بماند بعد حميات حاره منذر بعلل دماغيه بود و دلالت بر عجز طبيعت از دفع ماده بتمامه برعاف يا غير آن كند و امراضى كه بدان منذر باشد سبات و سكته و جنون و استرخا و صمم است به حسب جوهر ماده و به حسب حركات آن .
و بالجمله دماغ سريع القبول مصدعات يا به سبب ضعف باشد و ضعف تابع سوء مزاج بود يا از امرى در نفس عضو و يا از سوء تركيب آن و يا به سبب قوت حس دماغ پس از هر سبب خفيف نيز ايذا يابد و بعض صداع را عرض نبود و بعضى مؤدى به اعراض مختصه بنواحى رأس گردد مثل آنكه از شدت درد ورم در نواحى سر پيدا شود و بعضى مؤدى بامراض اعضاى ديگر شود مثل آنكه اذيت و اضرار او يا ابرام او باصول اعصاب متأدى گردد و تشنج حادث شود و يا از آن چيزى به سوى معده متأدى گردد و سقوط اشتها و فواق و غثيان و ضعف هضم و مانند آن پيدا شود .
و بدانند كه صداع مزمن يا به سبب بلغم بود يا به سبب سودا يا به سبب ضعف دماغ يا ورم صلب و بعض ابدان مستعد بصداع باشند و آن ابدان ضعيف الرؤس و ضعيف الاعضاء هاضمه مثل معده و جگراند و چون اين اعضا ضعيف باشند فضول كثرت پذيرد و از آن بخار بسيار تولد كند و به سوى سر متصاعد گردد و به سوى معده ايشان اخلاط صفراوى يا رطوبت بلغمى بريزد و صداع آرد .
و ايضا بعضى از متناولات اشياى مصدعهاند و در كتب ادويهء مفرده مذكوراند و جميع افاويه مصدعاند و كذا جمله مبخرات حار باشند خواه بارد ليكن اگر موذى بحرارت بخار اول خورند و عقب آن چيزى كه بخار بارد انگيزد بخورند يا بالعكس دفع ضرر يكدگر كند .
و اگر اذيت به كيفيت تنها نباشد بلكه بكميت بود پس تعاقب آنها نفع نكند بلكه ضرر رساند و صداع بارد و احتقانى كه به سبب سردى ظاهر سر و احتقان ماده بود در فصل زمستان بسيار افتد و چون تابستان شمالى بود و در آن باران كم آيد و خريف جنوبى با كثرت باران باشد صداع در زمستان كثرت نمايد و بيشتر صداع به سبب تأديهء شريان بخارات خبيثه را به سوى سر عارض شود .
و گيلانى مىنويسد كه گاهى صداع از نزول در آب سرد بسيار و در آبهاى شبيه يا نطرونيه يا كبريتيه و مانند آن افتد .
و گاهى صداع هنگام تزعزع دماغ عارض شود و تزعزع يا از حركت شديدتر و ملاعبت يا سقطه يا سقوط شىء بر سر باشد .
و گاهى صداع از خبطه عارض شود و خبطه نزد اطباء انسداد مسام از هواى بارد و آب سرد و اجتماع بخارات در بطون دماغ است .
و گاهى صداع هنگام گرسنگى شديد عارض گردد و اين صداع از انصباب اخلاط صفراوى به سوى معده و ترقى بخارات آن به سوى سر افتد .
و جالينوس گفته كه بيخوابى بسيار صداع آرد بهر آنكه هضم را فاسد كند و بخارات را به سوى دماغ برانگيزد .
و ايضا خواب طويل صداع پيدا كند زيرا كه سر را از رطوبت ممتلى سازد .
و گاهى صداع از يبس به سبب استفراغات رعاف و خون حيض يا بواسير و نفاس افتد .
و گاهى به عقب جماع عارض شود .
و جالينوس گويد كه گاهى صداع دائم از ضعف دماغ از كثرت حس آن بود پس چون صداع مرض بود و به علاجات ساكن نشود و با وى علامات ظاهر نبود بدانند كه يكى از اين دو نوع است و در اين هنگام فرق ميان اين هر دو از نقا و صفاى حواس و مجارى در آنچه از ذكاى حسن بود بايد كرد .
و گاهى صداع از بخار كثير در سر افتد .
و گاهى صداع از ورم حار در رحم و عقب ولادت و اسقاط و قلت نفاس عارض شود .
و صداعى كه از سبب مخصوص در سر باشد در اكثر امر ثابت مىباشد .
و گاهى از صداع شديد انقطاع آواز عارض شود بهر آنكه غضروفى را بعضله حنجره و حلق آمده آفت رسد .
الحاصل جميع انواع صداع را حسب سبب ببست و هشت نوع منقسم مىنمايم يعنى صداع حار ساذج و بارد ساذج و مادى دموى و صفراوى و بلغمى و سوداوى و ريحى داخلى و خارجى و بخارى داخلى و خارجى و سدى و ورمى و ضربانى و ضعف دماغى و قوت حس دماغى و يبسى و جماعى و شرابى و شمى و ضربى سقطى و تفرق اتصالى و تزعزعى و نومى و دودى و مشاركى و نزلى و عرضى و بحرانى و تشخيص هر نوع از اين انواع در طريق تشخيص بيان مىكنم .
طريق تشخيص اقسام مذكوره :
بايد كه اولا از مريض بپرسند كه دردسر تنها است يا با مرضى ديگر اگر تنها بگويد آن را صداع مرض گويند