جلنجبين :
معرب گلنكبين فارسى است يعنى برگ گل با عسل هموزن سرشته و معمول از گل و شكر هموزن را به فارسى گلقند و كمتر را كه گل كمتر و شكر زياده باشد گلشكرى نامند
جلوز :
بقول صاحب منهاج و جامع و غيرهما فندق است حكيم على گفته كه اين سهو است بلك آن حب الصنوبر كبار است و بعضى بر بادام كوهى استعمال كنند كه بشيرازى آن را نچرك گويند
جل :
معرب گل فارسى است و مراد از ان ورد احمر است
چلپاسه :
وزغه است
جلبان :
حلو است
جلجان :
بسريانى سمسم و كزبره 230 را نيز شامل است
جلجلان الحبش :
خشخاش سياه است
جلجلان مصرى :
اسم بشنين 231 است
چلغوزه :
حب الصنوبر است و بعضى جلوز و بعضى غير آن دانستهاند
جل كهنبى :
سطراطيوس است
جل مانس :
قوفى است
جل بيل :
كبيكج است
چليره :
اشنه است
جليبى :
زلابيه است
حرف الجيم مع الميم
جماز :
كه آن را قلب النخل و لب النخل 232 نيز نامند و گويند كه به عربى كرو نيز نامند به فارسى پزخرما و دلخرما و مغز درخت خرما و بهندى كهجور كاگابها
جمد :
به فارسى يخ و كاشه و بتركى بوز گويند و بهندى پالا