يا عرق نيلوفر بجوشانند و شيرهء آن را بكشند و نيم الى يك مثقال گل مختوم را همراه قند در آن سائيده و بياشامند ؛ يا « قرص كهربا » را با دوغ بياشامند . و نيز كمر را با زفت رومى و موميائى و بسد و افيون ضماد كنند . اين تدابير را بايد مكررا انجام داد تا خدا شفا دهد .
باب هفتم : تبهاى امتلائيه
[ درآمد ]
تب ،
حرارت غريبهاى است كه بعد از ايجاد شدن آن در بدن - به عللى كه ذكر خواهد شد - ، به توسط روح و خون كه در قلب هستند و در شرائين جريان دارند ، به كل بدن پراكنده مىشود ؛ اعم از اينكه ابتداى ايجادش در قلب باشد يا در عضو ديگر ايجاد شده پس به قلب رسد و از قلب پراكنده شود ؛ خلاصه پراكندگى آن بايد از قلب باشد .
تبصره : هر تبى به افعال بدنيه ضرر مىرساند ، گرچه ضررى اندك مانند قلت اشتها و كسالت باشد .
اقسام كلى تبها :
حرارت ، امرى عرضى است و لذا عروض و انتقالش نياز به موضوع دارد و ناچار بايد يكى از اجزاى سهگانهء بدن « 1 » ، موضوع عروضش قرار گيرد ؛ پس اگر به لطيفترين آن سه تا - يعنى ارواح و ابخره - بياويزد و به توسط آن ساير بدن را گرم كند ، « تب يومى » ناميدهاند ؛ زيرا به سبب لطافت موضوعش ، يك روز و ندرتا تا سه روز بيشتر نمىماند . اما اگر حرارت غريبه به اوسط اجزاى مذكور در لطافت و كثافت - يعنى اخلاط و رطوبات مخزونه در رگها يا خارجه از رگها - آويزد ، « تب خلطى » و « تب عفونى » « 2 » ناميدهاند . همچنين اگر آن حرارت ، به كثيفترين اجزاى بدن - يعنى اعضاء ،
هامش
( 1 ) . يعنى ارواح ، اخلاط و اعضاء . م .
( 2 ) . نام « تب خلطى » ، رساتر است براى اين مورد ؛ زيرا تب غليانى را هم كه در يوميه و دقيّه [ و عفنيه ] داخل نمىشود ، شامل خواهد بود .