به آفتاب بايستد و سر خود را بالا گيرد كه سوراخ بينى او روشن شود و حبس نَفَس كند تا صورتش سرخ شود و آن دو رگ آشكارا شود آنگاه فصّاد آن را فصد كند با نيشترى كه سرش كج باشد كه مخصوص ساخته باشند و امّا
رگهاى شكم
دو رگ از آن فصد شود يكى آنكه بر روى جگر در پهلوى راست است و يكى آن كه بر روى طحال بر پهلوى چپ است و امّا
رگهاى پا
چهار رگ است
اوّل : صَافِن
و آن رگى است بر ساق پا از طرف پاى ديگر و رگ بزرگى است و در نزد قوزك پا پيدا است و قاعده فصد آن آن است كه پاى را با پارچه طولايى از نزد آن تا پايين ببندد و قدرى راه رود و كف پاى را بر روى مثل دسته هاون چيزى بگذارد و بر آن بايستد تا رگ خوب ظاهر شود و اين وقتى ضرور است كه ظاهر نباشد و الّا حاجت نيست و در حين فصد عليل ايستاده بود و اين رگ در بعضى مردم راست آمده و شعبه ندارد و در بعضى مردم نزديك قوزك پا دو شعبه شده بايد تنه آن را از شاخه تميز دهد و شاخه را فصد نكند و همان تنه را فصد كند
دويّم : رگ پشت پاشنه
كه در نزد