Skip to main content

طب فريدى ( فارسى ) — Page 122

Contributors:

P.122
آن در هاون دسته نحاس سحق كرده تا سياه شود كحل كردن دافع شب كورى است

جمل

يك مثقال از دماغ او اكلا نافع است

ورشان

خون او كحلا گرماگرم

كركى

دماغ آن كحلا

نطرون

در آب حل كرده كحلا دافع شب كورى است

كماشير

يك عدسه با دهن بنفسج سعوطا سه مرتبه دافع است

رمان حلو

آب راوق آن پيش آفتاب گذاشته تا كه غليظ شود كحلا نيز

ضبع

جگر آن خشك كرده و سحق كرده كحلا بالخاصيه

معز

صديد جگر مشوى آن كحلا و جرم آن اكلا و مرارهء آن كحلا نيز و هرگاه در جگر او زنجبيل و دارفلفل وقت مشوى كردن انداخته كحل كنند صديد او را دافع عشا است

سندروس

سحق كرده بر جگر بز و ذرور نموده مشوى كرده كحل كردن دافع عشاء است

كزبرة الثعلب

ورق مدقوق آن با جگر ميش مشوى گرماگرم خوردن و كحل كردن آن را دافع عشاء است

المعز الوحش الجبلى

مراره او دافع شب كورى است

شفانيز

خون گرماگرم او كحلا نيز

حمام

خون او كحلا نيز سر كبوتر سوخته و كحل كردن خاكستر او نيز

هندبا

آب آن كحلا

الثعلب

جگر او خوردن و كحلا نيز

حربا

زهره او كحلا بالخاصيه

خنفساء

دو حصه قطع كرده و ميل درو فرو برده كحلا نيز و اگر ميل در موخر فرو برده كحل كنند انفع است

غراب

جگر او كحلا نيز كركم كحلا نيز

قرنفل

كحلا بالخاصيه

كندش

به قدر عدسه با روغن بنفسج سه روز پىدرپى عطوسا نيز

عذب

عصاره برگ آن كحلا و آب مستخرج او از تحت لحات موسم ربيع هنگام شگوفه گرفته كحلا نيز

بقر

مراره آن كحلا نيز

تيس الجبل

مرارهء او كحلا نيز