و به زور و غيرها است و بعضى را عقيده آنكه آنها قابل هضم نيستند و غذاييت ندارند و اين كلى نيست و ليكن بسيار قليل الغذااند و بطى الهضم .
قشيراس : به رومى ذراريح است .
فصل القاف مع الصاد المهمله
قصابك : اسم طايريست كه آن را به عربى صعوه نامند و آن صفراغون است .
قصب فارسى : نوعى از قصب است و گفتهاند نى است كه از آن قلم مىسازند .
قصبك : اسم نوعى حلزونات است .
قصب بوا : قصب الذريره است .
قصد و قصده : عوسج است .
قصدير : به عربى رصاص ابيض است كه آن را قلعى نيز نامند .
قصر : به عربى اصول نخل و شاخ را نامند .
قصبه : به لغت عربى اسم جص است .
قصطل : به مصرى شاهبلوط است .
قصعل : به ضم به عربى عقرب است و به كسر عقرب و ولد ذئب را نيز گويند .
قصفه : به عربى ورق ارطى است .
قصل : به فتح اول و سكون ثانى به عربى زهر سلم است .
قصم : به عربى بيض جراد است .
قصود و قصيده : به عربى مخ سمين است و قصيد به معنى لحم يابس نيز آمده .
قصيرى : به عربى نوعى از افاعى است .
قصيص و قصيصه : به عربى نباتى است كه در بيخ كماه رويد و گويند تودريست .
فصل القاف مع الضاد المعجمه
قضاب : به مصرى نوعى از اذان الغزاست .
قضابه : به عربى اسم وزغ است .
قضاء : به عربى كلبة الماء است كه به فارسى ماده سگ آبى و به هندى اودبلاو نامند .
قضب : اسم شجر بزرگ است و به معنى لفت و اسفست نيز آمده .
قضبه : به عربى اسم رطبه است كه به فارسى اسفست نامند .
قض و قضض : به فتح به عربى حصى صغار است .
قضام : به عربى نبات حمص است .
قضبه : به كسر اول و تشديد دوم به عربى جبسين است و به معنى حصى صغار و جص و رمل نيز آمده .
قضعابن : به لغت اندلس نباتيست كه آن را كضبيون نامند .
قضم : به فتح اول و تسكين دوم قطن عتيق است .
قضم قريش : حب الصنوبر صغار و كبار است .
قضيب : اسم عربى درخت رز و تاك و انگور است .
فصل القاف مع الطاء المهمله
قطابه : به ضم اول و فتح دوم به عربى پار گوشت است .
قطاريقا : به يونانى اسقولوقندريون است .
قطاريون : غافث است .
قطالا : به يونانى دردار است .
قطاس : به ضم اول لفظ رومى است گفتهاند كه دابهايست بحرى كه آن را دابة البقر گويند و صحيح آنست كه نوعى از بقر جبلى است .
قطاطه : به فتح اول به عربى ( قطاط ) « 1 » است .
قطاغ : به كسر به عربى شيرينى است كه به فارسى شكر پاره نامند .
قطايس : بصل الفار است كه آن را عنصل نامند .
قطامى : به عربى صقر است كه آن را به فارسى چرغ نامند و نبيذ را نيز گويند .
قطب : به عربى و قطبا و قطبى و قطباما به سريانى به معنى حسك است .
قطبوس و قطوس : به سريانى سرخس است .
قطس حوما : به سريانى حنظل را نامند .
قطر : به كسر اول اسم عربى نحاس گداخته است يا قسمى از نحاس است يا مطلق نحاس .
قطرى : ككروهن است .
قطرااى : به يونانى كبر است .
قطرب : دابهايست كه حركت مىكند بر بالاى آب حركات سريع مختلفه و نوعى از ماليخوليا را نيز نامند .
قطريليه : نوعى از خمر است .
قطرنا : به يونانى زجاج را نامند .
قطروهى : ككروهن است .
قط : به كسر و تشديد به عربى سنور است كه به فارسى گربه نامند .
قطه : سنور ماده است .
قطف : به كسر به عربى عنقود است .
قطفا و قطفه : به سريانى بقله است كه آن را سرمق نامند .
قطلب : به لغت شامى قاتل ابيه است .
قطم : به عربى لحم و پنب كهنه را نيز نامند .
هامش
( 1 ) . قطاة : ب .