و بو داده آن قابض و مغرى امعا و رافع زحير و به روغن بادام و يا روغن گل چرب كرده و يا در آب جوش نموده آن نيز رافع مغص و حابس نزف الدم اسافل بدن .
مقدار شربت آن : تا سه درم و عرق برگ بارتنگ كه مانند گلاب به قرع و انبيق مقطر نموده باشند در تقويت قوّت ماسكه بيعديل و در همه افعال از عصاره برگ آن ضعيفتر است .
لسان السبع
به فتح سين مهمله و ضم باى موحده و عين مهمله .
ماهيت آن : نباتى است به قدر دو ذرع و شاخهاى آن پراكنده و برگهاى آن طولانى و اطراف آن نيز و مشرف مانند دندانههاى اره و مجعد و صلب و رنگ آن سبز مايل به زردى و سفيدى و بر سرشاخهاى آن قبههاى مستدير و گل آن بنفش و بيخ آن سياه مربع . منبت آن زمينهاى سنگريزه و ربيعى است .
طبيعت آن : در سيّم گرم و خشك .
افعال و خواص آن : آشاميدن طبيخ آن جهت تفتيت سنگ گرده و مثانه و فرزجه بيخ آن جهت ادرار حيض و اخراج جنين نافع است .
لسان العصافير
به فتح عين و صاد مهملتين و الف و كسر فا و سكون ياى مثناة تحتانيه و راى مهمله به فارسى زبان گنجشك و به هندى اندرجو و به شيرازى تخم اهر خوانند .
ماهيت آن : ثمر درختى است از قسم دردار و عظيم و برگ آن شبيه به برگ بادام و ثمر آن در خوشه و در غلافها و هر يك از هم متفرق و در هر غلافى يك دانه باريك طولانى شبيه به زبان گنجشك و ظاهر آن اندك تيره رنگ و باطن آن سفيد مايل به زردى و با تندى و تلخى و قوّت آن تا ده سال باقى مىماند و در ملك هند و بنگاله كثير الوجود و دو نوع مىشود يكى تلخ با حدت و دويّم شيرين و نبات آن بيشتر در مزرعه برنج به هم مىرسد و به بلندى نبات آن و از برگ نبات برنج باريكتر و نازكتر و خشنتر و سبز تيره شبيه به برگ بيد و از آن اندك پهنتر و سر برگها كج و ثمر آن در خوشه مجتمع و دانههاى آن در غلافهاى سبزتر شبيه به خار و گل آن ريزه و از تلخ آن سفيد مايل به زردى و از شيرين آن بنفش و ثمر تلخ آن نيز به هيأت شيرين الا آنكه ثمر شيرين آن باليدهتر و رنگ باطن آن بنفش .
طبيعت آن : در آخر دويّم گرم و خشك و در اول تر نيز گفتهاند و با رطوبت فضليه .
افعال و خواص آن : مسكن رياح و برگ آن با قبوضت . * اعضاء الصدر * آشاميدن ثمر آن مسكن درد پهلو و تهيگاه و جهت خفقان و ضيق النفس و سرفه مزمن . * اعضاء النفض * آشاميدن آن جهت مغص و درد كمر و رحم و ادرار بول و تفتيت حصات و تقويت اعضاى تناسل و تحريك و زيادتى باه مفيد و فرزجه آن با عسل و زعفران بعد از طهر معين بر حمل و مجرب گفتهاند .
المضار : مصدع محرورين ، مصلح آن گشنيز .
مقدار شربت آن : جهت باه به تنهايى تا سه درم و با معينى تا دو درم .
بدل آن : در تقويت باه به وزن آن جوزبوا و نصف آن بهمن سرخ و يا تودرى سرخ به وزن آن و يا مغز گردكان و يا كبابه .
* الجروح و القروح * ضماد برگ آن منقى و مدمل و ملحم قروح رطبه . * آلات المفاصل * ضماد پوست آن با سركه جهت كوفتگى عضل نافع .
لسان الكلب
به فتح كاف و سكون لام و باى موحده به لاطينى اميره گويند شبه بكلوره و به بربرى نيكوكالنس نامند .
ماهيت آن : گويند لسان الحمل است و بعضى حماض دانستهاند و بعضى گفتهاند نباتى است علىحده ساق آن زياده بر دو ذرع و با شعبههاى بسيار و گرهدار و باريك و برگ آن شبيه به برگ بارتنگ و از آن درازتر و با تقعير و بسيار نرم املس و اطراف آن تند و گل آن بنفش و تخم آن باريك و بيخ آن سفيد پر شعبه با شعبههاى باريك مانند ريسمان و متشبك درهم و در اول تابستان مىرويد و منبت آن نزديك آبها .
طبيعت آن : در اول گرم و در دويّم خشك .
افعال و خواص آن : آشاميدن آن به قدر يك رطل با عسل رافع صلابت طحال . * القروح و الجروح : * ضماد آن ملزق جراحات و جهت التيام زخمهاى تازه و گوشت آوردن زخمهاى كهنه مؤثر است .
فصل اللام مع الصاد المهمله
لصيقى
به فتح لام و كسر صاد مهمله و سكون ياى مثناة تحتانيه و كسر قاف و يا و آن را اذان الدب نيز نامند و در تنكابن معروف به كاش است .
ماهيت آن : نباتى است خاردار كه بر جامه مىچسبد و از آن جهت آن را لصيقى نامند و ساق آن زياده بر ذرعى و به سطبرى انگشتى و برگ آن شبيه به برگ بارتنگ و از آن كوچكتر و ضخيمتر و تخم آن به قدر فندقى و نخودى .
طبيعت آن : در آخر اول گرم و خشك .