فارسى و امثال آن و ذرور آن قاطع خون جراحات .
مقدار شربت آن : از پنج درم تا يك اوقيه .
بدل آن : تخم كاهو و خشخاش .
المضار : زياده آن تا چهار اوقيه از آب تر و تازه آن مورث نسيان و اختلال ذهن و سدر و سباب و بحة الصوت و تقليل منى و ضعف باه و مسكن نعوظ و تقليل حيض و آمدن بوى كزبره از بدن شارب آن ، علاج آن بعد از تنقيه به قى و اسهال خوردن زرده تخم مرغ نيم برشت با فلفل و نمك و آب گوشت مرغ فربه است به تنهايى و يا با دارچينى و مضر صاحب ربو و ضيق النفس ، مصلح آن تخم نيم برشت و شراب و سكنجبين سفرجلى است .
كزبرة الثعلب
ماهيت آن : غافقى گفته نباتى است با خيوط باريك و پريشان و پهن بر روى زمين و رنگ آن مايل به سرخى به رنگ خون و برگ آن كوچك بر دو جانب شاخهاى آن و مشرف به شرفههاى نزديك به هم و مايل به سبزى و سياهى و ساق آن ايستاده و مدور و بر اطراف آن سرها به قدر انگشت ابهام صنوبرى شكل و بر آن گلى باريك سرخ رنگ و تخم آن باريك منبت آن كوهستانها .
طبيعت آن : گرم و خشك و سرد و خشك نيز گفتهاند .
افعال و خواص آن : اكتحال عصاره آن با شكر جهت حدت قوّت باصره و جلاى غشاوه و خوردن جگر تيس بريان كه بر آن برگ خشك آن را سوده پاشيده باشند جهت شبكورى . گفتهاند نبات آن خنازير را نافع است .
المضار : از آشاميدن آب نقوع آن حالتى شبيه به سكر عارض مىگردد با اختناق و خشونت حلق و سينه و علامت آن آمدن بوى كزبره است از بدن شارب آن ، علاج آن قى نمودن به طبيخ شبت و زيت و آشاميدن روغن و رب عنب است بعد از آن و بعد از تنقيه به قى و اسهال خوردن زرده تخم مرغ نيمبرشت با فلفل و نمك و آب گوشت مرغ فربه است به تنهايى و يا با دارچينى .
كزوان
به فتح كاف و سكون زا و فتح واو و الف و نون لغت فارسى است . به عربى بقله اترجيه به جهت مشابهت رايحه برگ آن با اترج و بقله فلفليه نيز براى مشابهت حدت طعم آن به فلفل نامند .
ماهيت آن : گفتهاند معروف به بادرنجبويه است نزد اطبا و شيخ ابن بيطار گفته غير آنست و آن را بادرنجبويه نيز نامند نباتى است خوشبو برگ آن از زمين مىرويد بدون ساق شبيه به برگ جرجير و مايل به سبزى و سر آن مدور و پايين آن اندك مشرف و طعم و رايحه آن شبيه به پوست اترج و با عطريت عجبى .
طبيعت آن : گرم و خشك .
افعال و خواص آن : مفرح و مطيب نفس و مقوى قلب و فوأد يعنى فم معده و رافع هموم و خفقان بارد و دافع سموم بارده خصوص عقرب و مسخن بدن به كمال تسخين .
مضر محرورين و اكثار آن مصدع و محدث حرقة البول ، مصلح آن آشاميدن سكنجبين و ربوب بارده و امثال اينها است .
گزنگبين
به فتح كاف و زا و سكون نون و فتح كاف و كسر باى موحده و ياى مثناة تحتانيه و نون .
ماهيت آن : شبنمى است كه بر درخت گز و ساير اشجار مىنشيند و مانند ترنجبين منعقد مىگردد و آنچه بر درخت بيد منعقد مىگردد الطف است از آنچه بر درخت گز و بلوط منعقد مىگردد و بهترين آن صاف سفيد شفاف بزرگ دانه آنست كه مخلوط به برگ و خاشاك نباشد .
طبيعت آن : در اول گرم و در خشكى معتدل .
افعال و خواص آن : جالى و با قوّت مسهله . * اعضاء الرأس و الصدر * منقى دماغ و رياح غليظه آن و جهت نزلات و تقويت اعضاى تنفس و آلات غذا و ملين سينه و صوت و رافع خشونت آن و ضيق النفس و سرفه حار و بارد رطب و مرطوبى مزاج را نافع .
مقدار شربت آن : از هفت درم تا بيست درم است .
فصل الكاف مع السين المهمله
كسب
به ضم كاف و سكون سين و باى موحده لغت عربى است و نيز به عربى التخ و به فارسى كنجاره و كشنو و به شيرازى خره و به هندى كهلى نامند .
ماهيت آن : ثفل چيزها است كه از آنها روغن گرفته باشند مانند حبوب و لبوب و به زور و غيرها و از مطلق آن مراد ثفل دهن كنجد است و بعضى گفتهاند جرم آنست كه در آن مطلق دهنيت نمانده باشد .
طبيعت و افعال و خواص آن : ثفل هر چيز در طى ذكر آن مذكور شد و مىشود ان شاء الله تعالى و بالجمله بسيار ثقيل و ردى الغذاء و مولد نفخ و رياح و سده است و از خوردن كسب خروع هيضه عارض مىگردد ، علاج آن علاج تربد خورده است .
كستى
به كاف تازى در بنگاله عنب الثعلب است .