ديگر ؛ بوئيدن سفرجل « 1 » مقوى دماغ گرم بود .
ديگر ؛ سنبل الطيب هر روز يك درم ، با آب سرد بياشامند ، مقوى دماغ سرد بود ،
ديگر ؛ قرنفل مقوى دماغ سرد بود ، اگر سماق را با آب سرد بياشامند مقوى دماغ گرم بود ؛ از خوردن شير دماغ بيفزايد .
ديگر ؛ بوئيدن و طلا كردن گلاب مقوى دماغ شود .
ديگر ؛ بوئيدن گلسرخ ، تازه مقوى دماغ سرد بود .
ديگر ؛ بوئيدن و آشاميدن مشك مقوى دماغ بود ، مقدار ماخوذ از وى قيراطى « 2 » بود .
ديگر ؛ بوئيدن ياسمين مقوى دماغ سرد بود و رياح غليظ كه در دماغ بود ، تحليل دهد .
ديگر ؛ مغز سر گوسفند سياه تازه چند روز در روغن بريان كنند و با شكر سفيد بخورند و همان روغن در سر مالند دماغ خالى شده به قوت اصلى خود آيد .
فصل در برآمدن قروح و آبله در سر ، كه آن را سفعه گويند :
برگ نرم ارند بكوبند و نمك آميخته بر سر مالند و ضماد « 3 » سازند .
هامش
( 1 ) - حب سفرجل : به دانه . بهه دانه . بهى دانه ، - سفرجل به فارسى به و آبى و به تركى حيوا نامند و معروف است . ( تحفه )
( 2 ) - قيراط : از درهم دو طسوج است كه شانزده ارزه باشد و از مثقال ، دو طسوج و نيم كه بيست ارزه باشد . ارزه : كه به فارسى برنج نامند و مراد از او وزن دو دانه ، خردل برّى است . طسوج : از درهم دو حبّه است و از مثقال ، دو حبّه و نيم كه ده ارزه باشد . ( تحفه )
( 3 ) - ضماد : آنچه از غليظ القوام كه مايع و نرم باشد بر عضو بمالند و ببندند اعم از آنكه موم روغن داشته يا نداشته باشد .