تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 2157

مساهمون:

ص٢١٥٧
بپرسيد گرسيوز نامجوى * كه بگشاى لب بىشگفتى بگوى چنين گفت پرمايه افراسياب * كه هرگز كسى اين نبيند به خواب بيابان پر از مار ديدم به خواب * زمين پر ز گرد آسمان پر عقاب سراپردهء من زده بر كران * به گردش سپاهى ز گندآوران يكى باد برخاستى پر ز گرد * درفش مرا سرنگونسار كرد سپاهى از ايران چو باد دمان * چه نيزه به دست و چه تير و كمان بر تخت من تاختندى سوار * سيه‌پوش و نيزه وران صد هزار برانگيختندم ز جاى نشست * مرا تاختندى همه بسته دست مرا پيش كاوس بردى دمان * يكى باد سرنامور پهلوان [ جوانى كه رخساره مانند ماه * نشسته بدى نزد كاوس شاه دو هفته‌اش نبودى همه سال بيش * چو ديدى مرا بسته در پيش خويش ] « 26 » دميدى به كردار غرنده ميغ * ميانم به دونيم كردى به تيغ
نيز فردوسى در آغاز داستان سياوش و تفصيل شكار گيو و گودرز و طوس گويد : پس از رفتن به شكارگاه و نزديك شدن به مملكت ترك در بيشه‌اى دخترى يافتند و آن دختر صبيهء گرسيوز برادر افراسياب بود .
هامش
( 26 ) - به جاى دو بيت داخل قلاب ، در شاهنامه چنين آمده :يكى تخت بودى چو تابنده ماه * نشسته بر او پور كاوس شاه دو هفته نبودى ورا سال بيش * چو ديدى مرا بسته در پيش خويش
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 2157 | محمد حسن خان اعتماد السلطنه / مير هاشم محدث / عبد الحسين نوائى / عبدالحسين نوائى