به تازى كنون خانهء پاك دان * برآورده ايوان ضحاك دان
چو از دشت نزديك شهر آمدند * ازين شهر جوينده بهر آمدند
ز يك ميل كرد آفريدون نگاه * يكى كاخ ديد اندر آن شهر شاه
كه ايوانش برتر ز كيوان نمود * تو گفتى ستاره بخواهد ربود
فروزنده چون مشترى بر سپهر * همهجاى شادى و آرام و مهر
بدانست كان خانهء اژدهاست * كه جاى بزرگى و جاى بهاست
نهاد از بر تخت ضحاك پا * كلاه كئى جست و بگرفت جا
بعد در خبر دادن كندرو به ضحاك چنين نوشته است :
سه مرد سرافراز با لشكرى * فراز آمدند از دگر كشورى
اولا بلزيس بابلى يقينا كاوه بوده چنانكه در فرد اول ذكر شده .
ثانيا در فرد آخر كه گويد : « سه مرد سرافراز با لشكرى » مقصود سركردگان بابل و عرب و مد بوده . از آنجا كه حكيم فردوسى چنانكه خود اشاره كرده بعضى اسناد از تواريخ باستاننامه و كتب پهلوى در دست داشته گفتار او نه چنان است كه بالمره از حليهء حقيقت و راستى عاطل و عارى بوده باشد . نهايت اين است اسنادى كه فردوسى عليه الرحمة به دست داشته قدرى مخلوط با افسانه و اغراق بوده و عمده سهوى كه كرده اين است كه گويد شهر ضحاك بيت المقدس بوده و اين از آن است كه حكيم بزرگوار مانند اغلب مورخين قديم از فن جغرافيا و اين علم كثير الفايده چندان خبرى نداشته و هرچه آن طرف دجله و فرات بوده آن را كلية عربستان مىدانسته و بايد در آن كتب پهلوى كه حكيم مرحوم در دست داشته شهر نىنيو را با لقبى نوشته باشند كه معنى آن مقدس مىشده و او آن شهر را بيت المقدس فرض كرده و رسم مذكور يعنى القاب معتبره به بلاد دادن مثل دار العلم و دار الايمان و دار السعاده و بلدهء طيبه