تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 15

مساهمون:

ص١٥
به اين مناسبت به نظم آوردم . رباعى
گويند قديم آوه شهرى بوده است * جارى در وى بزرگ نهرى بوده است هركس كه درين شهر نموده است وطن * شك نيست كه مستوجب قهرى بوده است

آجنقان [ مع ] :

قريه‌اى است نزديك سرخس . مولد ابو الفضل محمد بن عبد الواحد - الاجنقانى . عراقيان آجنگان گويند .

آخر :

اولا قصبه‌اى است در ناحيهء دهستان ما بين گرگان و خوارزم . بعضى او را از جمله قراء دهستان دانسته‌اند . ثانيا دهكده‌اى است در حوالى دامغان در نه فرسخى سمنان .

آديو خان [ مع ] :

يكى از قراى نهاوند است .

آران :

مؤلف گويد دهى است در كاشان . شاردن فرانسوى در سفرنامهء خود گويد در زمان صفويه دو هزار خانوار در اين دهكده ساكن بودند و چندين كارخانهء حريربافى و زرىبافى داشته و از اين دو هزار خانوار ، هزارش عمله‌جات كارخانجات بودند . باغات زياد نيز داشته .

آزادان [ مع ] :

يا ازادان : اولا يكى از دهات هرات است . ثانيا نام قريه‌اى است نزديك شهر اصفهان . مؤلف گويد قريه‌اى الحال به‌همين اسم و رسم در اصفهان ، آباد است .

آزاذوار [ مع - مر ] :

ازادوار : شهر كوچكى است در اول خاك جوين از طرف قومس . ولى از اعمال نيشابور محسوب مىشود . بعضى از اهل فن آن را شهر بزرگ جوين خوانده‌اند . ابراهيم بن عبد الرحمن بن سهل آزاذى ( ازادى ) كه ابو موسى كنيهء او بوده منسوب به اين محل است .

آزر [ مع ] :

محلى است ما بين اهواز و رامهرمز .