[ بيت ]
چو آيد بمويى توانى كشيد * چو برگشت زنجيرها بر درد .
خلاصه خان او را مخاطب ساخته ، عتاب نمود و به درخواست قاضى فخر الدين و ملك كاووس او را هلاك كردند . مردم تبريز شكرگذارى كرده ، ظرفا گفتند :
[ بيت ]
دانى كه چه كرد اشرف خر * او مظلمه برد و ديگرى زر
بالجمله در عرض راه خدمت حاجى والد رسيده ، و به خانهء ايشان وارد شدم .
سننا در ميان هشتاد و نود است . اما بنيهء [ وى ] تا اوايل سال خوب بوده ، امسال قدرى ناخوشى كشيده ، شكسته گرديدهاند . ولى در حافظه و قواى روحانى ايشان خللى به هم نرسيده است .
سهشنبه بيست و ششم : از جهت رفع كسالات به حمام رفتم . در نائين پنج شش حمام است . امّا هيچكدام گرم و تميز نيست . و سبب اينست كه اين حمامات همه وقف عام است و اجاره و استجاره در كار نيست . بعضى از اعيان ولايت و غيره هستند كه بيشتر از همه به حمام مىروند و هيچ پول نمىدهند . حمامى هم ، درصدد گرمى و پاكيزگى حمام برنمىآيد .
چهارشنبه بيست و هفتم : اين روزها اعيان ولايت به ديدن بندهء فقير مىآيند . چون متجاوز از چهل سال است كه بنده از نائين هجرت كردهام . غالب مردم را نديده و نمىشناسم ، مگر بعضى كه در تهران ديدهام . پارهاى از معمران را هم در طفوليت در نائين ديده بودم . از جمله ميرزا جعفر خان كه امروز اسن مردم نائين است و سنش از نود گذشته . در عهد حضرت نايب السلطنهء مغفور « 46 » رضوان اللّه عليه نوكر بوده و الآن قواى حسّيهء او برجاست . حتى آنكه دندانش عيب نكرده و قوهء سوارى و پيادهروى و غيره دارد .
سهشنبه سىام رجب : امروز به بازديد امام جمعه و تماشاى مسجد جمعه رفتم .
مسجدى عالى و محكم و قديم است . مىگويند بانى آن عمر عبد العزيز بوده ، امّا در
هامش
( 46 ) - نايب السلطنه ، عباس ميرزا .