و مكروهى رسانند . چچ امروز صاحب دولتى است بزرگ . چچ گفت : طاعة بدّه فاضلتر و تعظيم داشتن بمداومة اين كار اوليتر . فامّا اگر حاجتى و التماسى دارى باز گوى تا در اتمام آن سعادت و تعظيم آن كرامت تقديم نمايم . ناسك گفت : مرا به تو هيچ حاجتى و التماسى دنياوى « 1 » نيست ، خداى ترا بمهمّات اخروى توفيق « 2 » دهد . چچ گفت كه التماس من « 3 » هم « 4 » آنست كه نجات و درجات « 5 » از جزاء آن تواند بود ، بفرماى تا در آن باب اعانتى واجب بينم ، و در آن شريك باشم . ناسك سمنى گفت : چون همّت تو بر امور خيرات و مزيد حسنات مقصور است ، بدّه نو وهار « 6 » تعبّدگاه قديم است ، و مدّتى است تا از تداول روزگار خللى در وى ظاهر شده « 7 » ، آن را مىبايد كه عمارت كرده شود . در تجديد بناء او از اموال خود صرف « 8 » كنى ، و ما را از تو در اين معنى استعانتى « 9 » تواند بود . چچ گفت « 10 » : سپاس دارم .
بازگشتن چچ بجانب برهمناباد « 11 »
پس چچ از آنجا سوار شد و بازگشت . وزير « 12 » گفت « 13 » : اى راى « 14 » عجبى ديدم . گفت : چه ديدى ؟ گفت : از آنجا عزم راى « 14 » مصمّم (
f 25 a
) بود كه ناسك را بفرمائى تا سيّافان « 15 » بكشند ، و چون در مواجهت او رسيدى « 16 » در طلب رضاى او آمدى ، و التماسات « 17 » او را باجابت مقرون گردانيدى . چچ گفت آرى ، من چيزى ديدم كه هرگز در وى سحر
هامش
( 1 ) پ : دنيوى
( 2 ) پ افزايد : رفيق
( 3 ) ب س ك م : ما
( 4 ) ب س : نيز
( 5 ) م :
درجات و نجات
( 6 ) ب س : بده نو وهار ساويد بدسى ؛ پ : بده نو وهار و نديسى ك :
ساويد بد پس ؛ م : و نوهار سابده
( 7 ) پ افزايد : است
( 8 ) م : مصروف
( 9 ) م :
استغنائى
( 10 ) س : فرمود
( 11 ) م افزايد : و گرفتن حصار
( 12 ) م : پس وزير
( 13 ) س : عرض كرد
( 14 ) پ س ك م : شاه
( 15 ) ك : سپاهان
( 16 ) م : در رسيدى
( 17 ) التماس