چون زال اين رسالت بر وى املا نمود و ادا كرد ، چچ ابا نمود ، و امتناع واجب داشت « 1 » ، و گفت : خيانت در حرم رايان « 2 » خطر جان است و گرفتارى آخرت ، و بدنامى دنيا ؛ و خشم ملوك چون استيلا يابد هيچ حجابى آن را مانع و دافع نتواند ، و ازين معنى بگذر « 3 » ، خاصه بر « 4 » ما كه « 5 » از جماعة برهمنيم « 6 » ، و پدر و برادر من راهباند ، هنوز در تعبدگاه « 7 » خود معتكف « 8 » و مترصد « 9 » نشستهاند . مرا اين اهانت بسند است « 10 » ، كه در شغل سلطان آمدم « 11 » ، تا « 12 » ميان خوف و رجا زندگانى مىبايد كرد « 13 » ، و خدمت مخلوقى « 14 » كه (
f 12 b
) ممزوج « 15 » سحاب غضب است بلكه « 16 » نا مقبول حكماء است « 17 » . و بر چهار چيز اعتماد نبايد كرد : پادشاه و آتش و مار « 18 » و آب . بر سر اين مذمّت هم اين « 19 » اختيار كنم ؟ اين « 20 » مراد از من ميسّر نگردد . پس چون اين پيغام باز آوردند نرم و آهستهتر شد ، و گفت : چون از موانست و مخالطت « 21 » من احتراز مىكنى ، گاه بيگاه هر روز « 22 » به خيال و جمال خود صدقهء « 23 » ما را مضيف مىباش ، تا بأمل وصال خود خرسند مىباشم - رباعى « 24 » :
خرسندم اگر سال بسالت بينم * ور در عمرى « 25 » شبى خيالت بينم
نوميد نگردم از خيالت صنما « 26 » * آخر روزى شب وصالت « 27 » بينم
( ص 36 ) چون ديده در كار آمد ، دل بوصال « 28 » يار ماخوذ گشت ، و ميان
هامش
( 1 ) پ : دانست
( 2 ) س : پادشاهان ؛ پ ك م : شاهان
( 3 ) س : درگذر
( 4 ) ب س ك م ندارد : بر
( 5 ) ك م ندارد : كه
( 6 ) ب س ك م : برهمنيم
( 7 ) م : معبدگاه
( 8 ) م : متمكن
( 9 ) ب : در معبدگاه و متوصل الخ ؛ س : در معبدگاه متوسل الخ
( 10 ) س م : پسند نيست
( 11 ) پ : آمدهايم
( 12 ) م افزايد : در
( 13 ) پ : بايد كرد
( 14 ) پ : مخلوق
( 15 ) پ س ك م : محفوظ و ممزوج
( 16 ) پ ندارد :
بلكه
( 17 ) پ ندارد : است
( 18 ) س م : باد
( 19 ) پ : همين
( 20 ) پ : اكنون اين
( 21 ) پ : مخالفت
( 22 ) ب م : مغرور
( 23 ) س : هر روز به خيال خود
( 24 ) پ :
شعر ؛ ب س : نظم
( 25 ) س : گر در همه عمر يك
( 26 ) س : جانا
( 27 ) پ : خيالت
( 28 ) م : بر جمال