رايان « 1 » بجمع آرند و دفينه سازند ، تا باستظهار مال حشم قائم كنند ، و بواسطهء لشكر روى بخصم آرند « 2 » و نفس و جان بنام و ننگ در كار ملك كنند ، و الّا از وجه « 3 » مال خصم را دفع كنند ، كه مرد را « 4 » بواسطه مال همه كار « 5 » دنيا طراوت پذيرد ، و هر دشمن و قصاص « 6 » را به دو مندفع گرداند ، ( ص 61 ) و هم « 7 » زاد و راحلهء آخرت از وى توان ساخت . داهر گفت كه مرگ بنزديك « 8 » من دوستر « 9 » است از آنچه بر وجه « 10 » مذلّت سر به خدمت غيرى فرود آرم ، و اين عار چگونه توانم « 11 » كشيد ؟
رفتن محمد علافى عربى بجنگ ملك رمل
پس مردى از علافى عرب از بنى سامة « 12 » كه عبد الرحمن بن اشعث « 13 » را بسبب گريختن از جنگ بكشته بود بترسيد ، و خود را بداهر پيوست « 14 » و با پانصد مرد عربى با وى بيعت كرده بود « 15 » . بدهيمن « 16 » وزير گفت كه هيچكس چنان شيوهء جنگ نداند كه اهل عرب . (
f 37 b
) علافى را استدعا فرمايد تا به حكم مشاورت اين معنى از وى استخبار كنى ، بدليلى نمايد « 17 » .
داهر بر فيل نشست و بنزديك او رفت ، و گفت : « اى وجيه العرب « 18 » ، من جانب ترا رعايت مىكنم و ترا عزيز مىدارم ، تا چنين وقت « 19 » ما را از تو اعانتى باشد ؛ اكنون خصمى قوى حال « 20 » ظاهر شده است « 21 » ؛ راى صواب تو چه اقتضا مىكند ؟ ما را اعلام ده ، و از آنچه ميدانى و مىتوانى باز گوى » .
علافى گفت : « راى « 22 » را ازين حال خوشدل بايد بود ، و هيچ انديشه
هامش
( 1 ) پ س ك م : پادشاهان
( 2 ) ب : كنند
( 3 ) پ : وجوه
( 4 ) س : مر او را
( 5 ) پ :
كارهاى
( 6 ) م : فضاحت
( 7 ) ب س ك م : همه
( 8 ) پ : بنزد ؛ س : نزد
( 9 ) ب س :
دوستتر
( 10 ) س : بوجه
( 11 ) م : چگونم توان
( 12 ) م : اسامه
( 13 ) پ : اشعب
( 14 ) س : رسانيد
( 15 ) س : و پانصد مرد عربى با وى بيعت كرده بودند
( 16 ) ب س :
برهمن
( 17 ) ب س : تا دليل نماند ؛ م : دليل نمايد
( 18 ) پ : وجه العرب
( 19 ) پ :
من جانب تو رعايت مىداشتم تا در چنين وقت
( 20 ) م اينجا كلمه « ضمير » افزايد كه بى معنى است
( 21 ) ب پ س ك : خصمى قوى حالى شده است
( 22 ) پ س ك م : شاه