بناهيد « 31 » گو بهر دفع گزند * به مَجمَر « 32 » بريز از ثُريّا « 33 » سپند
كه منقلهاى اسفند و عود و عبير از هر طرف وارد مجلس و بخورات خوشبو در آنها ريخته شده ، بانگ صلوات و تحيّت از هر طرف بلند مىشود :
گذر كن سوى جنتِ بىقصور * جنان را بياراى چون روى حور
بشو روى حوران بمشك و گلاب * بهر حُليه افكن همى پيچ و تاب
بنه غازه « 34 » بر روى اهل جنان * بكش سرمه بر چشم سيمين تنان
بگو عيش آنها مرتب كنند * ز مى جام عشرت لبالب كنند
برقصند غلمان بقانون سور * بنوشند حوران شراب طهور
بخندند گلها به طرف چمن * بخوانند مرغان در آن انجمن
كه بس عيشِ منظور داريم ما * سرورى از اين سور داريم ما
شود كدخدا كدخداى زمين * على مرشد جبرئيل امين
عروس آفتابِ جنان فاطمه * كه باشند حوران ورا خادمه
كه اين سور سور عزيز من است * بلى آن غلام كنيز من است
كه در اين هنگام على با پيراهنى كه از پول زره براى فاطمه و مقنعه و بعضى ديگر اسباب مانند كفش و انگشترى عقيق خريده وارد شده بحضور پيغمبر ميرسد و حضرت خطبهء عقد را كه خطبهء معروف حضرت آدم مىباشد « و در مجلس براى دعا و درخواست حاجات خوانده مىشود » خوانده ، صيغهء مواصلت را جارى ميسازد و زنها دستها بدعا و حاجت برميافرازند و اشك حاجت ميريزند و زنان پيغمبر پيراهن را بتن زهرا پوشانيده ، كار حركت عروس را به خانه على فراهم كرده هلهلهكنان و طشتزنان بدنبالش به راه ميافتند كه در اين وقت سائلهاى سر راه حضرت فاطمه گرفته تقاضاى تنپوشى مىكند كه فاطمه همان پيراهن يعنى
هامش
( 31 ) . ستارهء زهره .
( 32 ) . منقل ، آتشدان .
( 33 ) . ستارهء پروين .
( 34 ) . سرخى ، سرخاب .