سرپولك « 48 » عولاجونه ، اونچى كه غل ميخوره بوم غلطونه ، اونكه آجان دستشه چوب قانونه « 49 » . آ - خ ، دلبر و بيگير و ولش ده ، تيله « 50 » رو وردار و قلش ده ، بچه رو بگير نازش كن ، قنداقش تره وازش كن . و اين مضامين در هنگام رقصيدن بچه رقاصها :
اينقدر ناز مكن من بفداى نازت - تف بگور پدر جاكش پساندازت . غير من كيست كه از باغ تو صد ميوه نخورد - تف به روى تو و آن باغچهى دروازت .
شب عيد است و يار از من چغندر پخته ميخواهد - خيالش ميرسد آن سگ پدر من گنج قارون زير سر دارم ! چه دارى گفتمش تا چربى و شيرين چنين گفتا - شكر اندر دهان و دنبه پائين كمر دارم .
و مطالبى خطاب به بچه رقاصها كه نرمش كرده مثل فنر لاله كج و راست ميشدند ، از اين گونه : خدا استخون تو كمر اين بچه خلق نكرده . خدا پدرشو بيامرزه كه بچهاى مثل تو تحويل ميده . حلالت باشه شيرى را كه خوردى . يا براى خوشمزگى : حلالش باشه شيرى كه تورو خورد . خدا بدادت برسه با اين بارى كه به پشتت ميكشى . نلرزون دل مردمو ميلرزونى .
يا اين ابيات :
زنگو بصدا ننداز ، زلفو به هوا ننداز * لنگه لنگه ابرو را از بهر خدا ننداز
در هر قدمى صد دل انداختهاى ديگر * تيغ كينه از مژگان ، زير دست و پا ننداز
يك شهر پر از كُشته از غمزهى جادويت * بر گردن خود ديگر جرم خون ما ننداز
آخر چون خودت شوخى ، از پات دراندازد * اينطور ز پا ما را اى شوخ بلا ننداز
يا اين اشعار :
مادر زن خرم كرده توبره بر سرم كرده شاشيده ترم كرده گ . . . . . كرم كرده ر . . . بدترم كرده .
دستههائى پرشور و شعف كه با اندك وجهى نهايت طرب و نشاط مردم فراهم ميساختند و اجرت يك ساعت اين فلكزدگان مطرود اجتماع « 51 » كه مقدسين آنها را جنود
هامش
( 48 ) . گذرى بنام سرپولك در اواسط خيابان بوذرجمهرى شرقى .
( 49 ) . اسم متعارف باتون .
( 50 ) . گلوله مانندى از سنگ يا بلور ، يكى از اسباببازىهاى توى كوچهى بچهها ، يا گندهها .
( 51 ) . مطرب يعنى بيدين ، مرتد ، كافر ، لامذهب ، ملحد ، افرادى راندهى جامعه ، ساقط از حق حيات ، منفور و مخذول ، بى -