نداشتند كه آنها نيز با آفتاب ! ميزان ميشدند و يا در اثر عدم كوك و رسيدگى كه غروب را دو ساعت از شب گذشته يا دو ساعت به آن مانده زنگ ميزدند جز مسخرهاى به حساب نميامدند تا آخر كه بلديه ساخته شد و ساعتى ( ظهر كوك ) بر سر در آن نصب گرديد كه از آن هم كسى سر درنميآورد و ( فرنگى كوك ) شده بود و فرنگىها هم كه همه چيزشان بد و نجس و مطرود و ملعون بود و وقت نماز را خراب مينمود !
دنبالهء كميسرى
بهر تقدير رئيس كميسرى 8 بازار سرهنگ حسين خان بود كه با مردم بيشتر با ملايمت و مدارا رفتار مينمود ، اما خلاف آن نايب حسين خان رئيس كميسرى 6 پا ماشين « 62 » كه مداخل زيادتر را در خشونت زيادتر تشخيص داده بود و يكهتاز خودسرى بود كه با هر كس بهر صورت كه ارادهاش تعلق ميگرفت رفتار مينمود . و اينها طرق مداخلى بود كه براى خود معلوم كرده بود :
گرفتن دوچرخههاى پائى و موتورسيكلتها به بهانه نداشتن زنگ و بوق و چراغ و نمره « 63 » و تصديق « 64 » و توقيف درشكههاى زيادتر از سه نفر سوار كرده و گارىهائى كه مسافر ميزدند .
گرفتن قماربازهاى كوچه پس كوچهها و هر اجتماع لاطار و ( شانسى اقبالى ) « 65 » كه شغل عمده لشها و لاتهاى حدود او گشته بود و مستها و عربدهكشها و آوازخوانها .
قرار و مدار با كيفزنها و دخلزنها « 66 » و آدم لختكنها « 67 » و جيببرها و
هامش
( 62 ) . محدودهء قطار حضرت عبد العظيم را كه نام ماشين دودى داشت ( پا ماشين ) ميگفتند .
( 63 ) . شماره .
( 64 ) . گواهينامه .
( 65 ) . بستههاى زرورق پيچيدهى زيادى به اندازه بستههاى چاى به اسم شانسى و اقبالى ، نوعى جيببرى كه از ميان يكى آنها كه براى خودشان نشان شده بود چيزى قيمتى مانند ساعت و انگشتر بيرون آورده تماشاچيان پولهائى داده بستههاى پوچ نصيبشان ميشد .
( 66 ) . سارقى كه حواس دكاندار را به جنسى پرت كرده دخل پولش را ميربود .
( 67 ) . در كوچههاى خلوت چاقو و قمه و مثل آن براى راهگذر كشيده يا به او آويخته لختش ميكردند .