يك عباى نو بوشهرى اعلا بر دوش * آستر تافته يا مخمل گلدار كنم
كيسه را پر كنم از اشرفى « 22 » و امپريال « 23 » * جاى زر خاك به دامان طلبكار كنم
چون رود يار همه عصر سوى قصرِ ملك * من هم البته همه عصر همين كار كنم
روم آنجا ولى از راه نه از بيراهه * كار را بايد پوشيده ز انظار كنم
چون رسيدم ، خر خود پيش خر او بندم * خود به تقريبى جا در برِ آن يار كنم
روز اول طرف او نكنم هيچ نگاه * من همه كار به اسلوب و بهنجار كنم
پا به روى پا انداخته با صوت جلى * قهوهچى را به بر خويشتن احضار كنم
شربت و بستنى و قهوه و چايى خواهم * گر چه ميلم نبود خواهش هر چار كنم
وقت برخاستن از جيب كشم كيسه برون * هر چه اندر ته كيسه است نگونسار كنم
اشرفىها به بر ديدهء او بشمارم * بعد يك مبلغ بر قهوهچى ايثار كنم
مىنپرسم كه چه دادى و چه قيمت خواهى * جاى صرف دو درم بذل دو دينار كنم
خر به زير آرم و بنشينم و آيم سوى شهر * يك دو روز اين عمل خود را تكرار كنم
تا پسر مشدى ما بر سر بازار آيد * طرح يك مكرى چون مردم مكار كنم
روزى افسار الاغم را بندم به درخت * گرهش سستتر از عهد سپهدار « 24 » كنم
خرمن بركشد افسار و جهد بر خر او * محشر خر كه شنيدى تو پديدار كنم
دو خر افتند بهم بنده ميانجى گردم * كار ميرآخور و اقدام جلودار كنم
به خر خود لگدى چند زنم بر پك و پوز * به خر او چو رسم نازش و تيمار كنم
عاقبت كار چو تنها نرود از پيشم * صاحب آن خر ديگر را احضار كنم
به همين شيوه ميان خود و آن شوخپسر * پايهء صحبت و الفت را سُتوار كنم
گر بپرسد ز من آن خوب كه اين خر خر كيست ؟ * پيشكشش گويم و در بردنش اصرار كنم
بعد از آن چاى بيارند و نهم خدمت او * عرض خدمت را شايسته و سرشار كنم
پشت چايى چپقى چند به نافش بندم * هم در آن لحظه منش واقف اسرار كنم
هامش
( 22 ) . سكهاى به اندازهء نيم پهلوى ، كمى نازكتر در 18 نخود وزن .
( 23 ) . سكهاى طلا بزرگتر از اشرفى .
( 24 ) . يكى از فاتحان تهران در زمان محمد عليشاه بر سر منازعهء مشروطه و مستبد كه هنوز نوكرهايش خاكريز خندقها را تصرف نكرده بودند با يك حملهء مجاهدين پا به فرار نهاد ! چند روزى نيز در زمان احمد شاه صدارت يافت .