تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠
او از سلطنت مىباشند » ! ! براى حاج آقا جمال هم اين بيانيه ارزان تمام نشد كه واردان و مطلعان با شنيدن آن ، گفتند اين نطق اولين و آخرينش بود و از ميانش برخواهند داشت و همان هم شد كه پيش‌بينى شده بود . اين هم اشعارى است كه به تعريف طبع خوش حاج آقا جمال چندى در دهانها افتاده بود :
حاج آقا جمال رو منبره ، * باجى بزا « 11 » روضه گوش كنيم
ريشش مثال عنبره * باجى بزا روضه گوش كنيم
حرف و كلام منبرش ، * حالى بحالى مىكنه
گريه‌هاى گريز او ، * عقده رو خالى مىكنه
مسأله‌هاش ز بس خوبه ، * آخوند نگو جواهره
حاجى آقا جمال رو منبره ، * باجى بزا روضه گوش كنيم .
هامش
( 11 ) . بذار ، بگذار .