دوازده امام و پنج تن طلب شده بود روشنائيش ! معلوم شده بود و يا مجلس بيروح و نامهيا و گلريزان به دل مدعوين نچسبيده صحنهسازى آن آشكارشان گرديده دريافتى غير قابل اعتنا مىآمد كه لازم مىشد اين گدايى را بكمك روضه و ذكر مصيبت و اعتبار و آبروى ائمه دنبال نمايد و در اينجا بود كه كار دوران را متوقف ساخته يا خود مياندار ، اگر روضه و شعر و مرثيه مىدانست و اگر نه مداح و نوحهخوان دريدهاى كه قبلا دستور يافته بود اين كار را به عهده گرفته شروع مينمود و زدن دوران موكول به بعد از روضه ، كه حضار آمادگى بهم برسانند ميگرديد . از جمله اشعارى هم كه در اين مورد خوانده مىشد و مناسب همه حال و تمام اوقات ميآمد اين شعر به استقبال از غزل حافظ بود به اين مضمون :
بلبلى برگ گلى خوشرنگ در منقار داشت * و اندر آن برگ و نوا خوش نالههاى زار داشت
گفتمش در عين وصل اين ناله و فرياد چيست * گفت ما را جلوه معشوق بر اين كار داشت
نيمه شب غواص گرديدم به بحر ابجدى * تا ببينم آن صدف آيا چه دُر دربار داشت
« بلبلى برگ گلى » شد سيصد و پنجاه و شش * با على و با حسين و با حسن معيار داشت
برگ گل حل شد ، نشان از عارض سبز حسن * چونكه اندر وقت رحلت سبزى رخسار داشت
اصل گل پيدا ، نشانِ رنگ گلگون حسين * زانكه در وقت شهادت عارض گلنار داشت
« بلبلى » باشد على كز حسرت هر دو پسر * سينه پر اندوه و غم با ديدهء خونبار داشت
نعشهاى نوجوانانش بيكسو روى خاك * يكطرف در دست دشمن عابد بيمار داشت
اكبر و اصغر سويى آماج تيغ و تير كين * زينبش سويى اسير لشكر كفار داشت
و روضه را تمام كرده اشكى گرفته در آخر دست بدعا برداشته مىگفت :
بگو يا مرتضى على و چون از مردم جواب مىگرفت و مجلس را آماده مىنگريست مىگفت : مىخواستم اين چراغ را چراغ آخر كرده از يكنفر طلب بكنم اما حيفم آمد و گفتم بگذار تا زيادتر از آن فيض ببرند و آن را به نياز اسم شهيد كربلا و تير خورده گلويش على اصغر و فرق شكافتهاش على اكبر ميان چند نفر قسمت مىكنم و ادامه داده مىگفت : ( اى حسين هر كس دستش بدست من برسد و چيزى در اين امر خير كمك بكند به حق ريش غرقه به خون پدرت على خودت عوضش بده ) و با گرفتن « آمين » بعضى مطالب ديگر درباره حسين و فرزندان حسين و نذر حسين و عوض حسين و مقام حسين و دل گرم كردن مردم بر