رنج و ستم و جسارت و جنايت چشمپوشى ننموده ، با اندك بهانهاى مردم بىگناه را گرفتار مصائب و مهالك مىساختند . مأمورين بىجيره و مواجبى كه بايد از طريق سختدلى و بد ذاتى و پاپوشدوزى و توطئهسازى و ستمگرى روزى خود كسب و نوكران خودكامهاى كه با تكيه به نيزه قدرت ارباب ، همراه دمار از روزگار مردم بيچاره برآوردن امر معاش بكنند . هر كه را كه بخواهند متهم نمايند و هر چه را از اموال و نواميس اهالى كه خواستار شوند خود را مالك بلا معارض و مانع آن دانسته بتوانند با استفاده از آشفتگى و بىصاحبى مملكت بدست آورند .
اوباشى كه با بچنگ آوردن قباى سرخ و خنجر پر شال و نشان شير و خورشيدى بجلو كلاه ، مالك الرقاب هستى و حيات مردم بوده كسى نتواند حرفى بالاى حرفشان داشته باشد و با انتساب به شاه و وزير و دوستاقخانه و فراشخانه صاحب اختيار همه چيز و همه كس مردم بوده ، تراوشگر درون دستگاه اندرون و نشانگر ذات حكومتهاى ستمكار وقت بشوند .
كار خودسرى را بجايى برسانند كه روز روشن دارايى و زن و بچه مردم را از حفاظ و ستار خود بيرون كشيده كسى را جرأت چون و چراى آن نبوده باشد و در هر وقت و بىوقت كه بخواهند زندانيان محكوم را مهار كرده ، « 48 » گوش و بينى و دست و لببريده جهت گدايى بدور كوچه و بازار بكشانند و كسى را قدرت تعرض نبوده باشد .
حكومتى - حكومت
بعد از انبار تا ديوار جنوب غربى ميدان ارك سر پوشيدههايى با طاقهاى گنبدى شكل بود كه مخزن عليق چهارپايان و محل نگاهدارى تعدادى بوقلمون كه در سلطنت پهلوى تخريب و تبديل به احسن شده مقر حكومت تهران گرديد و اكنون
هامش
( 48 ) . يكى از عوايد دوستاقبانان و نسقچىها اين بود كه حق داشتند محكومين را بهر صورت مورد استفاده قرار دهند و بدينجهت آنانرا زنجير كرده دور كوچه و بازار وادار به گدايى مىكردند و غالبا براى اينكه سود بيشترى بدست آورند بينى آنها را سوراخ نموده از آن زنجير يا ريسمان گذرانده يا گوش و بينى بريدهشان در سينى بدست خودشان داده يا از گردنشان آويخته در معابر مىگرداندند . ريسمان از بينى گذراندن را مهار كردن مىگفتند .