پغمان بود در كابل كالرا مستولى بود ، جاسوسى از كابل از زبان يك نفر قاضى راپور داد كه گفته است : امير به مرض كالرا در پغمان مرده است . امير بدون تحقيق قاضى را در پغمان احضار كرد و گفت : ببين كه من زندهام امّا تو خواهى مرد . آنگاه امر كرد تا او را از درختى از حلق بياويختند . » « 1 »
هرچه بود و هركه بود ، سرانجام مرگ دامن او را گرفت و به فرموده قرآن كريم :
« أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ »
« 2 »
حكومت امير حبيب اللّه خان ( 1901 - 1919 )
حبيب اللّه خان بعد از مرگ پدر حكومت بلامنازعه را قبضه كرد . از اينكه عبد الرحمان به بازماندگان وصيت كرده بود كه بعد از من به آرامى حكومت كنيد ، چون در آن سرى نگذاشتهام ، راستى چنين شد و سالها گذشت تا مردم جرأت اعتراض يافتند . مرحوم غبار در اين مورد مىنويسد :
« امير حبيب اللّه خان بعد از مرگ پدر كشورى خاموش ، سپاهى قوى ، حكومتى متشكل يافت و با آرامى سلطنت كرد . امير هيجده سال حكمروايى كرد و در طى اين مدت سيماهاى مختلفى از خود نشان داد . او در مرحلهء نخست مصمم شد كه از خود تقواى مذهبى نشان دهد . لهذا دربار عامى در طى نطقى بگفت كه : در شرع اسلام
هامش
( 1 ) . افغانستان در مسير تاريخ ، چاپ احسانى ، ص 1107 .
( 2 ) . قرآن كريم ، سورهء نسا ، آيه 78 .