هزارستان و ديگر سلسلههاى اين كوه و كوه هندوكش كه در دست قوم تاجيك باقى ماندند كه تا حال در ملك و تصرف اوشاناند . » « 1 »
از اين نوشتهها چنين برمىآيد كه اسم « افغانستان » نه تنها از سابقه تاريخى كشورى برخوردار نيست ، كه حتى اسم منطقهء خاصى هم به نام افغانستان قبل از به قدرت رسيدن طايفهء افغان در منطقه ، وجود نداشته و يا اينكه زياد مشهور نبوده است ؛ چرا كه دربارهء قوم سدوزايى كه حكومت افغان را بنيانگذارى كردند چنين نوشتهاند :
« اول قوم سدوزايى و ديگر اقوام ابدالى مطيع سلاطين و حكام قوم ازبك ، فرمانروايان كابل و بلخ و ميمنه و مرو بودند چون از جور تطاول حكام ازبك به ستوه آمدند از اطاعت و ماتحتى حكام ازبك برآمده متابعت و اطاعت سلاطين ايران اختيار نمودند . » « 2 »
در هيچيك از كتابهاى قديمى ، نام سرزمينى به نام افغانستان وجود نداشته و بر خلاف اسامى بسيارى از كشورها ، اسم افغانستان بيانگر يك نوع حاكميت است نه نام و ريشه تاريخى يك سرزمين و كشور .
بههرحال :
« آنچه با تأسيس سلسلهء درانى در سال 1747 پديدار شد ، موضعى است خودمختار و معين براى قدرت و اين قدرت يا دولت مايملكى است كه به موجب آن ضوابطى نسبتا دقيق براى تصاحب آن به رقابت برمىخيزند . در هرحال پادشاه متعلق به طايفه خاصى است ( تا سال 1818 از طايفهء سدوزايى و تا سال 1978 از طايفه محمدزايى ) و پيوندهاى زناشوئى است كه تعيينكنندهء حلقهء مراقبتها و زد و بندهايى است كه پاى قبايل غير درانى را به بازى
هامش
( 1 ) . تواريخ خورشيد جهان ، ص 312 .
( 2 ) . تواريخ خورشيد جهان ، ص 313 .