گرفته بودند .
- نواحى شمال كابل و شمال شرقى كشور تحت ادارهء تاجيكها بود كه بر آن به نام دولت اسلامى به شكل نيمه دموكراسى جهانسومى حكومت مىكردند .
- نواحى مركزى كشور با مركزيت باميان توسط حزب وحدت اسلامى به شكلى جديد اداره مىشد كه سابقهاى در اين منطقه نداشت .
- نواحى شمالى كشور توسط نظام جنبش ملى اسلامى به شكل دموكراسى غربى با خصوصيات جهانسومى اداره مىشد .
حقيقت اين بود كه هيچيك از اين ادارات چهارگانه ، قادر نشدند يك ساختار مطلوب عمومى ايجاد كنند . نهتنها در كاركردهاى ادارى اين چهار قدرت مطرح در كشور همخوانى وجود نداشت كه از نگاه نظرى هم ديدگاههاى مختلف از ادارهء كشور ارائه مىشد . اين تفاوت برداشتى ، به اندازهاى زياد بود كه حتى نام حكومت افغانستان همواره تغيير مىكرد . از سال 1352 به بعد چندين نام حكومت عوض شد . داوود خان نظام رژيم شاهى مشروط را به « جمهورى » تبديل كرد . بعد ترهكى « جمهورى » را به « جمهورى دموكراتيك » تغيير داد . نجيب دوباره نام « جمهورى افغانستان » را برگزيد . با پيروزى مجاهدين نام حكومت ، « جمهورى اسلامى » شد ؛ بعد « دولت اسلامى » . سرانجام طالبان « امارت اسلامى » را اعلام كردند . پابهپاى اين تحولات ، در ماهيت و ساخت ادارات نيز تحولى رخ مىداده است .
در هزارستان ، از به دو تشكيل حزب وحدت اسلامى افغانستان ، يك نوع تلاش جهت اصلاح ادارات دولتى به چشم مىخورد ، زيرا به عقيدهء حزب وحدت و مردم هزاره و شيعهء افغانستان ، ساختار تشكيلاتى حكومتهاى گذشته در قلمرو هزارستان ظالمانه بوده و به نفع مردم كار
شناسنامه افغانستان ( فارسى ) — صفحة 138
مساهمون: بصير احمد دولت آبادى
ص١٣٨