رسيدند و سيد مازندرانى كه در آنجا حاكم و صاحب اختيار بود به استقبال شتافته لوازم مراسم خدمتكارى به تقديم رسانيد و از آنجا به ناو نشسته روز ديگر به قريهء مسمى به « سوهان « 1 » » وارد گرديدند و آن قصبه متصل به شهر ناو و در نهايت صفا و خرمى است و نهر عظيم آب شيرين كه متصل به دريا مىشود از ميان آن مكان گذران و از دو طرف نهر قريب به چند فرسخ متصل به يكديگر بدون ديوار و انفصال باغستان مشتمله بر اقسام درخت ليمو و نارنج و نارجيل و انبه و درخت فوفل كه از رعنائى با سرو آزاد لاف همسرى زده و ديگر درختانى از ميوههاى آنجائى :
نظم
درختان ناديده روى خزان * همه چون املهاى پيران جوان
و اگرچه در اكثر زير بادات دست خزان از دامن چمن و درختان آنجا كوتاه است خصوصا اين ولايت كه هميشه بهار است به تخصيص اين مكان كه پيوسته چمن پرگل و ازهار و اشجار پراثمار مىباشد :
نظم
درختان سر اندر سر يكديگر * بر آن جلوهگر ميوهها نغز و تر
نهالش ز طوبى دلاويزتر * گياهش ز سوسن زبان تيزتر
الحق هيچ قصبهء در شهر ناو بهتر از اين مكان نبوده در معمورى و آبادى به آنجا نميرسد :
نظم
لطيف و دلگشا آب و هوائى * مبارك منزلى فرخنده جائى
چون به حوالى آنجا رسيده چلبى نام مردى از مردم روم كه به آن ولايت آمده و بشرف تشيع مشرف شده حال ساكن و راجهء آنجاست به ناو طولانى كه آن را كنجه « 2 »
هامش
( 1 ) - كذا فى الاصل . ولى قريه كوچك آن زمان احتمالا نام خود را به ناحيهاى كه پايتختش شهر فعلىSupan Buriمىباشد داده است سيامىها كلمه سوپان راسو - هان تلفظ ميكنند .
( 2 ) - در متن « كموجه » نوشته شده كه به « كنجه »( Kanja )تصحيح گرديد . كنجه نوعى قايق دراز است كه در مراسم رسمى و اعياد مذهبى به كار ميرود . ر ك . مك فارلند - فرهنگ نامبرده