و مبارك خان « 1 » را بدست آورده بقتل رسانيد . و ملو ازين خبر هراسان شده خود را بملازمت سلطان رسانيد ، و غبار خاطر سلطان را معلوم نموده به لطائف الحيل خود را از اردو به شهر انداخته لواى مخالفت بر افراخت . سلطان با سعادت خان محاصرهء شهر نموده هر روز جنگ مى انداخت ، و تا سه ماه اين صحبت گرم بود . بعضى هواخواهان مقرب خان سلطان را فريب داده از سعادت خان جدا كرده به شهر آوردند .
سعادت خان ديد كه كار از پيش نمىرود و تسخير قلعهء دهلى دشوار است و برسات برسيد ، از گرد شهر برخاسته به فيروزآباد رفت « 2 » و باتفاق مختصان نصرت شاه بن فيروز خان بن سلطان فيروز شاه را كه در ميوات بود ، در ماه ربيع الأول سنه مذكور در فيروزآباد بر تخت سلطنت اجلاس داده ناصر الدين نصرت شاه خطاب كردند . و چون امراء ديدند كه نصرت شاه نمودى بيش نيست بمكر و حيله نصرت شاه را از سعادت خان جدا كرده و جمعيت « 3 » نموده ، بر سر سعادت خان كه امير الامراء بود غافل رسيدند (
f
. 40
a
) . و او طاقت نياورده بدهلى رفته به مقرب خان ملحق شده و مقرب خان او را گرفته بقتل رسانيد [ ند ] . امراء نصرت شاهى مثل محمد مظفر شهاب الدين ناهر و فضل اللّه خان بلخى و خانهزادان فيروز شاهى ناچار بيعت مجدّد به نصرت شاه كردند ، و اكثر ولايات را متصرف شدند . و سلطان ناصر الدين محمود شاه از نفاق و حرام نمكى امراء و سپاه متفكر گشته تدبير كار خود گم كرد و نمىدانست كه چه بايد كرد . و هم چنان از طرفين جنگ و جدل واقع مىشد .
و در سنه ثمان و تسعين و سبعمايه سارنگ خان حاكم ديپالپور و لاهور را كه از جانب سلطان محمود شاه منصوب بود با خضر خان حاكم ملتان
هامش
( 1 ) ح د ف : سارنگ خان
( 2 ) د ف : رفتند
( 3 ) م : سرعت