نيفتاد . بعد از روزى چند اعيان مملكت را حاضر ساخته قرار داد كه خواهر او « 1 » بائى رانى « 2 » به عقد وى در آورند . پس شبى در خلوت برهمنان را جمع كرد و بآئين خويش گوشهء چادر خود را « 3 » بگوشهء چادر خواهر بست ، و گرد آتش گرديده بر تخت برآمده شب را بروز آوردند و از مباشرت احتراز نمودند . و چون روز شد بائى رانى را در منزلى كه مىبود بردند .
القصه چون اين خبر شائع شد ، و مردم زبان تشنيع كشودند « 4 » ، و چون اين خبر به برادر او كه در برهمناباد بود رسيد ، مكتوبى مشتمل بر طعن و لعن به برادر نوشت ، كه به من چنين « 5 » رسيده كه تو اين « 6 » كار قبيح (
f
. 12
b
) كردهء و ناموس خاندان ما بباد دادهء . داهر جواب نوشت كه جهة پاس سخنان منجمان اين امر به وقوع آمده و الا من هرگز مرتكب اين امر شنيع نمىشدم . بار ديگر به برادر « 7 » نوشت كه تو ازين كار برگرد ، و اگر تو مىخواهى كه تقدير را به تدبير دفع كنى آن خود ممكن نيست .
القصه بعد از مراسله « 8 » كار به مخاصمه كشيد ، و ميان ايشان آتش منازعت ملتهب گشت . دهرسين مقاتلهء « 9 » برادر را پيش نهاد همت خود ساخت و از برهمناباد با لشكرى آراسته عازم دار الملك الور گشت . و چون اين خبر به راى داهر رسيد ، عرق حميت و « 10 » غضب او در جنبش آمد ، و او نيز لشكرى عظيم مهيا ساخته ميدان مقاتله و مجادله « 11 » بياراست ، و منتظر آمدن برادر مى بود . و چون انتظار بسيار كشيد ، به جهة دفع ملال طرح شكار در ميان انداخته به صحرا برآمد . بعد از چند روز دهرسين به حوالئ الور رسيده
هامش
( 1 ) م ندارد : او
( 2 ) م زياد دارد : را
( 3 ) م ندارد : گوشهء چادر خود را
( 4 ) م ندارد : چون اين خبر . . . . كشودند
( 5 ) م زياد دارد : خبر
( 6 ) ف ندارد : اين
( 7 ) ف : به داهر ؛ م : « دهر با او » بجاى « به برادر »
( 8 ) ف م : مرسلات
( 9 ) ف : مقابله
( 10 ) م ندارد : حميت و
( 11 ) « مقاتله و محاربه » بجاى « مقاتله و مجادله »