نميگرفت ، و از (
f
. 9
b
) تنگدستى و افلاس به تنگ آمده مردن بر زيستن اختيار كرده بودند ، « 1 » طلب نموده گفت : معاندان شما را مقيد و محبوس گردانيدهام ، سر و مال آن جماعة تعلق بشما دارد ، و هر يكى از شما يكى از ايشان را گردن زده « 2 » مال « 3 » و منزل او را متصرف شود . مفلسان معاندان را كشته كام روا گشتند . روز ديگر رانى سوهنديو « 4 » نعش راى ساهسى را برآورده به آئين « 5 » خود بسوخت . پس فرمود تا چچ را بر تخت سلطنت نشاندند و « 6 » چتر بر سرش « 7 » بر افراشتند .
ذكر جلوس چچ بر سرير حكومت و عقد بستن « 8 » رانى را « 9 »
چون باتفاق امرا چچ بر تخت حكومت برآمد ، در خزائن را كشوده صلاى عام « 10 » در داد ، و خاص و عوام « 11 » را بهرهمند گردانيده بدام احسان و اكرام صيد خود ساخت ، و در مواجب سپاهى بر افزود ، و در خراج رعايا كاست ، و معمورى و آبادانى ديگر در عرصهء ملك پيدا آمد . رانى را به آئين خود « 12 » در حبالهء نكاح « 13 » در آورد . و چون اين خبر در اطراف ممالك منتشر شد ، خويشان راى ساهسى از جانب جود پور و چتور بطلب ملك و ميراث برخاستند ، و لشكرى عظيم فراهم آورده عازم جدال و قتال « 14 » گشتند . سردار آن لشكر (
a
10 .
f
) رانا مهرت چتورى بوده . چون به حوالئ جيسلمير رسيد ، مكتوبى به چچ نوشت ، كه تو مرد « 15 » برهمنى ، كار سلطنت از تو نشايد و مهم
هامش
( 1 ) ف م ندارد : كه هيچ كس . . . . كرده بودند
( 2 ) ف م : « بقتل رسانيده » بجاى « گردن زده »
( 3 ) م زياد دارد : و منال
( 4 ) ف : « ساهديو » بجاى « رانى سوهنديو » ؛ م ندارد : رانى سوهنديو
( 5 ) م : « ما بين » بجاى « به آئين »
( 6 ) م : « نشانده » بجاى « نشاندند و »
( 7 ) م ندارد : سرش
( 8 ) ف م : « كردن » بجاى « بستن »
( 9 ) ف ندارد : رانى را
( 10 ) ف : « انعام » بجاى « عام »
( 11 ) ف : عام
( 12 ) م : خويش
( 13 ) ف : « خويش » بجاى « نكاح » و م : « خود » بجاى « نكاح »
( 14 ) م : انتقام
( 15 ) م : مردى