آورد و معمور گردانيد ، و خلق متفرق را جمع كرد ، و با خلق از خواص و عوام روزگار بانصاف و الطاف گذرانيد ، و طريق عدل و احسان با همه مسلوك داشت ، و در امن و امان و فراغ رعايا و رفاهيت ساكنان كوشيد .
و بعد از مدتى با خاتمه خير و عصمت ايمان و صدقات و احسان و خيرات و مبرات از منزل دنيا بمراحل آخرت در شهور سنه تسع و عشرين و ستمايه نقل كرد عليه الرحمة » .
بعد از فوت كزلكخان سلطان شمس الدين ايلتمش حصار اچه و اقطاع را بملك سيف الدين ايبك مفوض نمود ، و او مدتى در ان بلاد داورى و رعيت پرورى كرد و آن بلاد را در ضبط آورد ( طبقات ناصرى ، ص 237 ) .
ص 37 ، س 13 : اسم ملك جلال الدين حسن نيز در كتب تواريخ ديده نشد .
ص 38 ، س 9 : قتلغ خان ( شايد ناپدرى سلطان ناصر الدين ) .
ص 38 ، س 10 : ملك سنجر ( شايد ملك تاج الدين سنجر سيوستانى ) .
ص 39 ، س 16 : اثنى و ستين و ستمايه : و الصواب اربع و ستين و ستمايه .
ص 40 ، س 5 : ناحيه لاهور و ملتان و سند به سلطان محمد الخ : تاريخ مباركشاهى ( ص 43 ) گويد : « خان بزرگ اعنى محمد سلطان پسر بزرگ سلطان غياث الدين كه از مالم تا حد جناتى [ اقطاع او داخل ملتان بود ، كه بعد از شهادت او را خان شهيد مىگويند . جناتى ] « 1 » شصت گروه از تهته بيشتر بر سر درياست .
اين قدر اقطاع طرف غرب داشت » .
ص 42 ، س 8 : در سنه ثمان و ثمانين و تسعمايه : و الصواب تسع و ثمانين و ستمايه چنان كه امير خسرو در مفتاح الفتوح تصريح نموده « ز هجرت شش صد و هشتاد و نه سال » .
ص 43 ، س 18 : صلداى : در تاريخ فيروزشاهى برنى ( ص 253 ) و طبقات
هامش
( 1 ) و الصحيح جنانى ، چنان كه بعد ازين تصريح خواهد شد .