گفتار در بيان تفرقه و پريشانى و انتقال نمودن سلطان محمود خان از عالم فانى بجهان جاودانى « 1 »
بقاء دار ( پر ) ملال مانند كمال آفتاب سريع الزوال است . و آفتاب جاه و جلال مثال سايهء غمام برق « 2 » انتقال . چون مشيت پادشاه متعال به تغير دولت حاكمى « 3 » تعلق گيرد ، ثبات آن به بسيارى سپاه تمشيت نپذيرد .
و هر گاه ارادهء مالك الملك ذوالجلال به تفرقهء جنود اميرى « 4 » متعلق گردد ، جمعيت او با اصابت « 5 » تدبير عقلا بوقوع نه پيوندد . اذا ما (
a
173 .
f
) اراد اللّه تغير دولته ، فان قضاء الحق لا يدافع ، فكيف بقاء الملك من دون حكمة و لا ينفع التدبير و الحكم قاطع . نظير اين تقرير آنكه چون تقدير پادشاه قدير بانهدام بناء دولت و زندگانى سلطان محمود خان متعلق بود ، با وجود كثرت رجال و اسباب . . . . . « 6 » .
بعد از انكه زين العابدين سلطان و نوروز خان كه عمده ملك « 7 » بودند با صبيهء خود روانهء درگاه عالم پناه گردانيد [ و ] زمام امور حكومت خود را به يد اقتدار مبارك خان و بيگ اوغلى ولد او نهاد . و زوجهء مبارك خان كه فى الجمله عورتى عاقله بود نيز دران سفر ملازم ركاب صبيهء خانى بوده . و بيگ اوغلى مدام به شراب مشغولى مىنمود ، و جمعى از مردم اوباش گرد او بر آمده اغوا كردند ، كه سلطان محمود خان پير شده ، اگر او نباشد هر آينه صاحب ملك و مال شما خواهيد بود . الغرض كه او در صدد حرام نمكى شده قصد قتل صاحب خود را مكنون خاطر خود ساخته ، جمعى را از ملازمان سلطان محمود خان به خود متفق گردانيد .
چون روزى چند برين برآمد ، اين خبر شيوع يافته . هندوى تمغاچى كه ملازم سلطان (
f
. 173
b
) محمود خان بود ، او در مادهء خيانت و دست انداز
هامش
( 1 ) ح زياد دارد : بتقدير ربانى
( 2 ) ح م : « مترقب » بجاى « برق »
( 3 ) د : خانگى
( 4 ) د ندارد : اميرى
( 5 ) ر : صيانت
( 6 ) اينجا در جميع نسخ بقيهء عبارت ساقط شده است
( 7 ) م : « نمك خواران » بجاى « ملك »