خود را بهمراه ناهيد بيگم بدرگاه معلى فرستاد . و درين اثنا ارغونيه باغى شده با ناهيد بيگم ملحق شده (
f
. 169
b
) ، برگشته ، به تهته رسيده ، با محمد باقى جنگ كرده ، منهزم شده به بهكر آمدند . محمد باقى ماه بيگم را در خانه محبوس كرده آب و طعام ازو باز داشت ، تا به آن حالت از عالم رفت .
سلطان محمود خان به ناهيد بيگم گفت كه : اگر فرمان بنام من بياريد ، همراه شما شده ، انتقام شما از محمد باقى مىكشم . ناهيد بيگم چون بدرگاه معلى رفت ، احوال معلوم نموده فرمان بنام سلطان محمود خان حاصل كرده ، بى آنكه كومكى ديگر بدست آرد ، اعتماد بر قول سلطان محمود خان كرده روانهء بهكر شد . و محب على خان و مجاهد خان را التماس نمود كه ايشان هم باشند .
حضرت پادشاه جاگير ايشان را در فتحپور و كهرور « 1 » كه از مضافات ملتان است ، مقرر گردانيده رخصت فرمودند . جماعهء ارغونيه كه از دست محمد باقى گريخته پيش سلطان محمود خان آمده بودند ، سلطان محمود خان از آنها متوهم شده پاى پياده از بهكر بيرون كشيده رخصت هندوستان نمود .
و در اثناى راه اين جماعه به محب على خان و مجاهد خان و ناهيد بيگم ملاقات كردند . چون ايشان را داعيهء تهته بود ، اين دويست (
a
170 .
f
) سيصد ارغون را دلاسا كرده همراه گرفتند . اين خبر [ كه ] به سلطان محمود خان رسيد . چون اين جماعه را اخراج كرده بود ، به شنيدن اين خبر درهم شد . درين اوان مكاتيب محب على خان و مجاهد خان و ناهيد بيگم رسيد ، كه ما بوعدهء شما مىآئيم ، و بموضع اوباره كه چهل گروهى بهكر باشد رسيده ايم . سلطان محمود خان برآشفت ، و در برابر چيزهاى درشت نوشت .
و مكاتبات سلطان محمود خان كه به محب على خان و مجاهد خان و ناهيد بيگم بود مطالعه نموده « 2 » ايشان را تعجب تام دست داد ، كه ما به دليرئ سلطان محمود خان از حضرت شاهنشاهى رخصت « 3 » كومك نگرفتيم ، و او خود
هامش
( 1 ) ر : كرور گره
( 2 ) م ندارد : و ناهيد بيگم الخ
( 3 ) د ندارد : از حضرت الخ